سومین فرش خاکی ،جزیره هرمز

 

ساختار گزارش و انواع آن

 مطلب حاضر از کتاب گزارش و اصول بین المللی روزنامه‌نگاری اثر "فرمان عبدالرحمان" انتخاب شده است. این کتاب، شامل مجموعه‌ای از مطالب ارائه شده در کلاس های درس روزنامه‌نگاری موسسه غیر دولتی روزنامه‌نگاری جنگ وصلح *، تجربه های آموزشی نویسنده در دوره آموزشی شبکه الجزیره و بهره‌مندی از کتاب راهنمای روزنامه‌نگاری آزاد اثر" دیبرا پوتر" آمریکایی است.
نویسنده کرد زبان و اهل استان سلیمانیه عراق است و  ازسال 1991 میلادی به صورت حرفه‌ای به روزنامه‌نگاری اشتغال دارد. او کتاب مذکور را راهنمای عملی ونظری برای علاقه مندان به روزنامه‌نگاری می‌داند.

تعریف

گزارش عبارت است از داستان خبری 700 یا 900 کلمه‌ای که رویدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... را از زبان شخص سوم روایت می‌کند. این روایت به شیوه‌ای منطقی و وصف گونه حاوی اطلاعاتی زنجیروار است که تصویری از وضع، چگونگی و چرایی اتفاق، رویداد یا سوژه را در اذهان مخاطب ایجاد می‌کند، به گونه‌ای که خواننده احساس می‌کند که با رویداد آغاز می‌شود، حرکت می‌کند و این فرایند مداوم را طی می‌کند.

بخش های گزارش

الف- اطلاعات: گزارش باید حاوی اطلاعات صحیح باشد که از منابع آگاه،  مطلع و موثق نقل شوند.

ب - نقل قول های مستقیم وغیر مستقیم (آراء ونظرات): نقل قول به مثابه نمک است برای غذا. باید به اندازه باشد نه شور نه بی نمک. از مهمترین مواردی که روزنامه‌نگار باید در مورد نقل قول رعایت کند این است که درآوردن نقل قول‌های غیر مستقیم از زبان افراد سیاسی ومسئولان، اطاله کلام نکند زیرا این تصور می‌رود که نویسنده مطلب از آن شخص جانبداری می‌کند یا سخنگوی آن جریان شده است و در نتیجه استقلال روزنامه نگار زیر سوال می‌رود.

ساختارگزارش

1- زاویه دید(زاویه شروع مطلب): هر رویدادی دارای چند زاویه دید می‌تواند باشد که روزنامه نگار به اقتضای موضوع از آنها برای شروع نوشتن بهره می‌گیرد اما باید به این نکته توجه کند که استفاده از چند زاویه دید، شیرازه نوشتار را به هم می‌ریزد وکاری غیر حرفه‌ای قلمداد می‌شود مثلا برای نوشتن در مورد مشکلات جوانان، چندین زاویه دید از جمله مشکلات بیکاری، مهاجرت برای کار و تحصیل، مصرف مواد مخدر و...وجود دارد که باید یکی از زاویه های دید را انتخاب کند.

 2- رعایت تعادل در انعکاس نظرات: روزنامه نگار فردی مستقل وبی طرف است که در خارج از دایره رویداد قرار دارد، لذا اگر مخاطب احساس کند که جانبداری از سوی نویسنده صورت گرفته، به نشریه و صاحب قلم بی اعتماد می‌شود، به یک مثال توجه کنید؛ اگر از چهار نفر شهروند عراقی، نظرشان را در مورد پیاده کردن طرح‌های امنیتی نوری مالکی، نخست وزیر عراق در مقابله با کاهش تروریسم بپرسید باید با افرادی که موافق ومخالف طرح هستند به یک میزان مصاحبه شود تا مطلب یک دست نباشد و روزنامه نگار به عدم استقلال و جانبداری متهم نشود.

 3- آوردن پیشینه وسابقه موضوع: گزارش نویس باید این تصور را داشته باشد که مخاطب از جزئیات رویداد مطلع نیست در نتیجه اشاره‌ای مختصر به سابقه رویداد تا اندازه‌ای که خواننده نیز احساس خستگی نکند لازم و ضروری است.

 4- چهارچوب وپیکره بندی: ساختار گزارش باید حاوی پاراگراف‌های منسجمی باشد که سطر به سطر آن، ذهن خواننده را درگیر کند.

 5- آوردن جزئیات:گزارش باید حاوی ویژگی های شخصیتی افراد، به تصویر کشیدن وضع وچگونگی رویداد با استفاده از جزئیاتی دقیق باشد.

 6- پاراگراف نهایی: بیان تاثیرات گزارش، دلایل پرداختن به سوژه و چگونگی چاره سازی مسائل ومشکلات از طریق راهکارهای گزارش در پاراگرافی به شیوه مختصر به خواننده ارائه می‌شود تا ضمن یادآوری اهمیت گزارش وی را به تفکر در مورد موضوع وا دارد.

انواع گزارش

الف- گزارش های بازتابی: در زمان های خاصی، اتفاقاتی روی می‌دهد که به دلیل اهمیت بازتاب آن رویداد برای مردم و ضرورت اطلاع مخاطبان از چند و چون آن، گزارش نویس به نوشتن آن می‌پردازد.

ب- گزارش های پدیده ای: اگر موضوعی بارها به وقوع بپیوندد وبه سوژه‌ای تکراری تبدیل شود حالت پدیده‌ای به خود می‌گیرد مثلا شکاف نسلی در هر استانی وجود دارد و نویسنده گزارش به چگونگی و چرایی موضوع می‌پردازد.

ج- گزارش اقتصادی: منظور از این نوع گزارش، روزنامه‌نگاری اقتصادی نیست که در آن رویدادهای صرفا اقتصادی بررسی شود بلکه این نوع گزارش با انسان و اقتصاد و تاثیر رویدادهای اقتصادی بر انسان می‌پردازد.

د- گزارش بحران: در این نوع گزارش، رویدادهایی که مردم زیادی را می‌تواند تحت تاثیر قرار دهد و یا موضوع هایی که برای بسیاری از مردم مهم است و ارتباط تنگاتنگی با آنها دارد پوشش داده می‌شوند به عنوان مثال رویدادهایی چون آنفلوآنزای پرندگان، سیل، سونامی، زلزله، کمبود آب و سوخت و... که ممکن است به بحران تبدیل شود یا در زمان خود بحران باشند، مد نظر هستند.

ه- گزارش تحقیقی: در گزارش تحقیقی، مهمترین اصل، دلیل و مدرک ارئه دادن و اثبات آن است.این نوع گزارش، تنها بازگو کردن دوباره اطلاعات قدیمی درباره رویداد یا موضوع نیست بلکه کشف و یافتن حقایق نو و اطمینان حاصل کردن از منابع بیان آنهاست.

منبع: همشهری،فرمان عبدالرحمان،ترجمه:ابراهیم محمد حسینی

يك سال در ميان ايرانيان

يك سال در ميان ايرانيان 

نوشته: ادوارد براون (Edward Granville Browne)
ترجمه: ماني صالحي علامه
ناشر: اختران
سال نشر: 1387 (چاپ چهارم، سوم ناشر)
قيمت: 9600 تومان
تعداد صفحات: 607 صفحه
شابك: 978-964-7514-80-4

در پشت جلد كتاب آمده:
"محتواي كتاب بسيار غني‌تر از خاطرات معمولي يك سفر است و از حدود سفرنامه‌هاي عادي فراتر مي‌رود. اين كتاب علاوه بر معرفي دقيق و ارائه‌ي تصويري زنده از سرزمين و مردم ايران، در واقع راهنماي مطمئن و مرجع موثق ادبيات و تفكر جديد ايران است و به همين دليل شايسته است كه در كتابخانه‌ي اهل تحقيق، در كنار ديگر اثر ماندگار مولف، تاريخ ادبيات ايران، جاي گيرد.
از آن يك سال تاكنون سطح زندگي ايراني با روي كار آمدن سلسله‌اي جديد، جنگ‌ها، راه‌آهن و نفت به كلي تغيير كرده است، اما از هر نظر، معنا و روح ايران هم‌چنان يكسان مانده است و اين روح است كه در اين كتاب نمايانده مي‌شود. شرح حوادث و ماجراهاي مسافرت را همه‌جا مي‌توان يافت، اما چنين مسافري مي‌بايست تا مي‌تواند به انديشه‌ي دروني ايراني دست يابد و آن را براي‌مان تصوير كند و آن هم نه فقط طبقه‌ي فرنگي‌مآب غرب‌زده يا متجددين و تحصيل‌كردگان را بلكه حتا بابي‌هاي تحت تعقيب را كه در ابتدا دسترسي به آنان بسيار دشوار بود."

 نشانه شناسي بینامتنی در داستان شازده كوچولو،نوشته آنتوان دوسنت اگزوپري

 

 شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپری از محبوب‌ترین آثار تاریخ ادبیات است و تا به حال نزدیک به 80میلیون نسخه فروش کرده و به اغلب زبان‌های دنیا ترجمه شده است.ساختار پیچیده، رازها و روابط داستان سبب شده است تا این اثر پس از گذشت سال‌ها همچنان مورد نقد و بررسی قرار گیرد.

این کتاب از نظر زبان ساده است اما از نظر ساختاری بسیار با دقت و ظریف نوشته شده است. داستان در مورد خلبانی است که هواپیمایش خراب می‌شود و روزی در بیابان با موجودی مواجه می‌شود که نام این موجود شازده کوچولو است.از این موجود چیز زیادی نمی‌دانیم.

كتاب دارای 2 نظام نشانه‌ای است. یکی نظام نشانه‌ای کلامی و دیگری تصویری،نظام‌های نشانه‌ای تصویری اصولا غیرقراردادی و نشانه‌های کلامی قراردادی هستند.

نشانه کلامی ، پیش متن‌ها و برخی از پیرامتن‌هایی استفاده شده از زندگی و خاطرات شخصی اگزوپری نشات گرفته است، مانند سقوط او در صحرای لیبی.

کتاب با یک تصویر آغاز می‌شود و با تصویر هم پایان می‌یابد. حضور تصویر را در لابلای داستان مشاهده می‌کنیم آنچنان که بخش اصلی اثر می‌شود.همان طور که اولین کلام ارتباطی شازده کوچولو با خلبان این است که بی‌زحمت یک گوسفند برایم بکش و به این شکل شاهزاده کوچک وارد کلام می‌ شود.در کتاب شازده کوچولو کلام به تصویر ارجاع داده می‌شود و مدام رابطه پیوسته و متقابلی با یکدیگر دارند.

 

داستان با تصويري از مار بوآ كه دور طعمه اش چنبره زده و ميخواهد اورا ببلعد آغاز ميشودبا اين كلام كه)):مارهاي بوآ شكار خود را بي آنكه بجوند درسته مي بلعند بعد ديگر نمي توانند تكان بخورند و مدت شش ماه كه هضم آن طول مي كشد به خواب مي روند.))

اين جمله  كنايه از رفتار آدمهاي است كه كارهاي را انجام مي دهند بطوري كه تا مدتها نمي توانند روي پايشان بايستند و حتي اين كارها را به قيمت بسيار گزافي به انجام ميرسانند.

ودرجايي ديگر وقتي پسر بچه تصوير ماربوآ كه دارد فيل را هضم ميكند به آدم بزرگها نشان ميدهد آنها فكر ميكنند كه تصوير يك كلاه است!وسپس او اندرون ماربوآ را ميكشد تا آنها بتوانند بفهمند.و ميگويد)): آخر به آنها هميشه بايد توضيح داد تا بفهمند.))اين هم كنايه اي است از سطحي و گذرا ديدن مسائل و عدم تدبر و تامل از ديد آدم بزرگها.

و كم كم كه بزرگتر مي شود مي پذيرد كه صحبت كردن با آدم بزرگها در مورد اين مسائل بيهوده است ((خودم را هم سطح او كردم و از بازي بيريج و گلف و سياست و كراوات مي گفتم.و آن آدم بزرگ از اينكه با مرد معقولي مثل من آشنا شده بود خوشحال مي شد.))

 

خلبان داستان كه همان كودك ديروز است، به آرامي با اطلاعاتي كه در ميان صحبتهاي شازده كوچولو دريافته با محل زندگي او آشنا مي شود.داستان پر است از كنايه و استعاره ها و همچنين جملات كوتاه فلسفي.

درجايي خلبان به اندازه سياره او پي ميبرد و ميفهمد كه سياره موطن او اندكي بزرگتر از يك خانه است.اين سياره ميتواند استعاره اي از ذهن هر فرد باشد.بعبارتي تو هماني هستي كه مي انديشي.

درادامه داستان او به خصوصيت مادي نگري آدمها اشاره مي كند كه هرچيزي را با معيار مادي مي سنجند: ))اگر شما به آدم بزرگها بگوييد:من يك خانه قشنگ از آجر گلي رنگ ديدم با گلدان هاي شمعداني لب پنجرهايش و كبوترهايي روي پشتبامش...آنها نمي توانند اين خانه را در نظر مجسم كنند.بايد به آنها بگوييد:من يك خانه صدهزار فرانكي ديدم.تا آنها با صداي بلند بگويند:چه قشنگ!))

درفصل پنجم به نوعي درخت افريقايي اشاره مي شود بنام بائوباب كه درختي است منحصربفرد اين درخت تا سي چهل سالگي مانند بقيه درختهاست و از اين سن به بعد تنه اش شروع به رشد كرده بطوري كه در 100سالگي تنه اش دوبرابر يك درخت طبيعي است و شاخه هايش بسيار نازك و خشك مي شوند جوري كه فكر ميكنيد درخت را برعكس گذاشته و ريشه هايش درهواست.اين درختها اگردرسياره شازده كوچولو رشد كند ممكن است باعث از هم پاشيدن سياره شوند .بنابراين او از همان ابتداي رويش كه بصورت نهال هستند آنها را از ريشه در مي آورد. اين درخت بائوباب استعاره اي است از افكار بدي كه مي تواند اندك اندك در ذهن آدمي رشد كرده و تمام ذهن را فرا گيرد و اورا از پاي بياندازد.

 

راوی داستان(خلبان) متوجه راز مهمی می‌شود و آن گل سرخ است. نگرانی شازده کوچولو از گل سرخش سبب می‌شود که رازش را بر ملا کند و راوی در می‌یابد  که ترک سیاره و سفر به زمین در پس مشکلات او با گل سرخش بوده است.

 

اگر کمی در زندگی شخصی اگزوپری کاوش کنیم ، در می‌یابیم که او با همسرش دچار مشکلاتی از این دست بوده است به همین جهت برخی از منتقدین معتقدند که اگزوپری برای نوشتن شازده کوچولو از همسر و زندگی اش الهام گرفته است.او از زبان شازده كوچولو مي گويد: ((هيچ وقت نبايد به حرف گلها گوش داد.آنها را بايد تماشا كرد و بوييد.گل من سياره ام را معطر مي كرد،ولي من نمي دانستم چگونه ازآن لذت ببرم.))ودر جايي ديگر ((حق اين بود كه پشت نيرنگهاي كوچكش پي به محبتش ببرم.گلها پر از تناقض اند!ولي من بسيار جوان بودم و هنوز نمي دانستم كه چگونه بايد اورا دوست بدارم.))

 

به هرحال شازده کوچولو سیاره اش را ترک کرده، 6 سیاره دیگر را پیموده تا به زمین -  سیاره هفتم-   رسیده است و اگر بخواهیم وارد بعد عرفانی آن شویم،6 شهر عشق یا 6 مرحله طریقت را می‌پیماید و  به زمین (مرحله هفتم) می‌رسد تا حقیقت را دریابد.

سياره اول يك ديكتاتور است او مردي است كه حتي انجام كارهاي طبيعي مانند طلوع و غروب را به دستور خود مي دانند.

سياره دوم مردي است خودپسند كه فقط صداي تحسين خود را مي شنود.

سياره سوم ميخواره ايست.

سياره چهارم يك تاجراست وزنگي برايش پول است و ديگر هيچ،و اشاره به كساني دارد كه زندگي مي كنند تا كاركنند.

سياره پنجم مرد نامعقولي است كه فانوس افروز است و فقط به روشن و خاموش كردن فانوس آن هم به فاصله يك دقيقه اي مشغول است. به نظر شازده كوچولو مضحك نيست زيرا تنها كسي است كه به چيزي جز وجود خودش مشغول است.

سياره ششم جغرافي داني است كه فقط چيزهاي ماندني را ثبت مي كند زيرا به نظرش بعيد است كه كوهي جابجا شود.يا اقيانوسي از آب خالي گردد.

سياره هفتم زمين است او در پايان فصل نوزدهم كه وارد زمين شده وبالاي كوهي در بيابان فرياد مي زند و فقط پژواك صداي خود را مي شنود آنرا اينگونه توصيف مي كند)):ساكنانش از قوه تخيل محروم اند،آنچه مي شنود تكرار مي كنند.))

او درس بزرگ زندگي اش را از روباه مي آموزد،روباهي كه براي ما انسانها نماد مكر و حيله است،در اينجا نويسنده با اين كار ساختار شكني نماديني را انجام ميدهد.وآن درس بزرگ اهلي كردن است: ((اگر تو مرا اهلي كني ،هردو به هم احتياج خواهيم داشت.تو براي من يگانه جهان خواهي شد و من براي تو يگانه جهان خواهم شد.....اگرتو مرا اهلي كني،زندگيم چنان روشن خواهد شد كه انگار نورخورشيد برآن تابيده است.آن وقت من صداي پايي را كه با صداي همه پاهاي ديگر فرق دارد خواهم شناخت.صداي پاهاي ديگر مرا به سوراخم در زيرزمين مي راند.ولي صداي پاي تو مثل نغمه موسيقي از لانه بيرونم مي آورد. ))

 

اين اهلي كردن شباهت بسياري به بده بستان هاي عاشقانه و شيدايي فراق يار دارد!

 در ادامه نويسنده اشاره به عشقهاي مصنوعي زندگي آدمهايي ميكند كه اين روزها وقت براي ساختن زندگي خودشان را هم ندارند: ((فقط چيزيهاي را كه اهلي كني مي تواني بشناسي.آدمها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند.همه چيزها را ساخته و آماده از فروشنده ها مي خرند.))

 

وشازده كوچولو زماني كه مي خواهد از روباهي كه اهلي كرده جدا شود رازي را با او در ميان مي گذارد:

 

1-فقط با چشم دل مي توان خوب ديد .اصل چيزها از چشم سر پنهان است.

2-همان مقدار وقتي كه براي گلت صرف كرده اي باعث ارزش و اهميت گلت شده است.

3-تو مسئول هميشگي آن مي شوي كه اهليش كرده اي.

 

 اين سه راز به تمام پيامي است كه اگزوپري سعي دارد به آدم بزرگهايي كه در جنگ جهاني دوم(زمان نگارش داستان) هستند و ارزشهاي انساني خود را فراموش كرده اند.و اين بي هويتي باعث سرگشتگي انسان قرن بيستم شده است.به نظر اگزوپري تنها كساني كه مي دانند به دنبال چه هستند بچه هايند.

بچه هايي كه هنوز آنقدر بزرگ نشده اند كه آلوده در دنياي آدم بزرگها شوند.     

 این مقاله در روزنامه ندای هرمزگان شماره ۱۷۲۵ مورخ دوشنبه۲۳آبان۱۳۹۰ به چاپ رسید.

عوامل سقوط محمدرضا پهلوي

عوامل سقوط محمدرضا پهلوي 
نوشته: علي دشتي (Ali Dashti)
به كوشش: مهدي ماحوزي
ناشر: زوار
سال نشر: 1389 (چاپ دوم)
قيمت: 5500 تومان
تعداد صفحات: 216 صفحه
شابك: 964-401-205-4

در پيش‌گفتار كتاب آمده:
"آنچه در اين نوشته مي‌خوانيد، مجموعه يادداشت‌ها و تقريرات شادروان علي دشتي است كه از اواسط سال 1358 تا 26 دي‌ماه 1360 به درخواست نويسنده اين سطور فراهم آمده و براي ضبط در تاريخ و آگاهي نسل حال و آينده كشور بويژه جوانان انتشار مي‌يابد.
... پس از وقوع انقلاب دشتي دو بار و هر بار حدود يك ماه به زندان افتاد و پس از رهايي از زندان با همه عوارض جسمي، خواهش مرا در تحرير و تقرير حوادث و خاطرات دوران پهلوي دوم هر چند پراكنده و باجمال پذيرفت، مشروط بر آن كه مادام‌الحيات اين اثر انتشار نيابد.
... پس از درگذشت دشتي مجموعه نوشته‌ها و تقريرات ايشان، زير عنوان "عوامل سقوط محمدرضا پهلوي" تصحيح و تنقيح و سپس بدين شكل تنظيم و تدوين گرديد و براي رعايت امانت حتي نكاتي چند كه ذكر آن‌ها چندان با موضوع مورد بحث ارتباطي ندارد، آورده شد.
از مرور بر اين نوشته يك حقيقت تلخ آشكار مي‌شود و آن اين‌كه ما نمي‌خواهيم آزاد باشيم و آزاد زندگي كنيم. به عبارت ديگر به عبوديت و به اصطلاح فرانسوي‌ها "اسكلاواژ" خو گرفته‌ايم.
عزت و آبرو را به پاي ديكتاتور ريختن و پيشاني فروافتاده بنده داشتن، جزء تاريخ ما و طبيعت ثانوي ما شده است. از هركسي كه رايحه فضيلت و آزادمنشي از خوي و رفتار او به مشام برسد، بيزاريم. صراحت لهجه، راستي و مناعت را مي‌پسنديم. با تمام وجود از قدرت‌مندي هر چند بيدادگر باشد، حمايت مي‌كنيم و روز حادثه با تمام قوا عليه او برانگيخته مي‌شويم. مشاعر و ادراكات منطقي ما در آن حمايت و خصومت معزول است و به عبارت ديگر اغراض، يعني همان دوستي‌ها و دشمني‌هاي ما ريشه عقلاني و منطقي ندارد.
... روزي كه رضاشاه زمام امور كشور را به دست گرفت، جز يك افسر قزاق و يك مامور مصمم بيش نبود. اگر جامعه ايران و تعزيه‌گردانان اين كشور كه از بطن همان جامعه برخاسته بودند، با كمال رشادت و مناعت در برابر خودخواهي‌ها و جاه‌طلبي‌هاي او ايستادگي مي‌كردند، هيچ‌يك از حوادثي كه در دوران سلطنت او و فرزند جبون و بي‌اراده‌اش رخ داد، بوقوع نمي‌پيوست و ايران امروز همچون يكي از كشورهاي آزاد و مرفه جهان در عرصه تزاحم حيات مي‌درخشيد ..."

علم بهتر است یا ثروت!

علم بهتر است یا ثروت؟

پاسخی که از دوران دبستان بدنبال آن هستیم .دراینجا بیشتر بخوانید

 

آيا ديكتاتور هنرمند است؟!

 بعد از كشته شدن قذافي و شرح اعمالش اين سوالي بود كه به ذهنم خطور كرد،مگر چند نفر ديكتاتور خوفناك در طول تاريخ بشري وجود داشته است؟كساني كه وحشت جهان شمولي را دارا باشند،و قذافي يكي از آنها بود. امثال او در دوران گذشته چندان بسيار نبود،هرچند عنوان ديكتاتور تداعي كننده رژيم نازي و نام هيتلر و در كنار او موسيليني ،استالين ،پينوشه و غيره قرار مي گيرند.

حال بايد ديد هنرمند كيست و چه تمايزي با ديگران دارد؟

هنر را به تعاريف گوناگوني بيان كرده اند اما انچه كه مهم ومشترك به نظر مي رسد. انجام عملي است كه توسط شخصي كه هنرمند ناميده مي شود صورت مي پذيرد،عملي كه ديگران قادر به انجام آن نيستند .اين اقتدارهنرمند نه از ضعف ديگران كه از قوه خلاقه او سرچشمه مي گيرد.نيروي كه هنرمند با توجه به توانايي ها و اعتماد به نفسي كه درون خود مي شناسد،آن را پرورش داده و درجهت رسيدن به اهدافش ازآن استفاده مي كند و اينگونه است كه او بعنوان يك هنرمند مطرح مي شود.

اما ديكتاتور ،فردي است مستبد و زورگو كه براي رسيدن به اهداف و منافع شخصي اش ديگران را مجبور به همكاري و همراهي مي كند.حال اين اجبار مي تواند به اشكال گوناگوني چون تطميع ،باج دهي و استفاده از نقاط ضعف و قدرت ديگران باشد.او نيز با اتكاءبه اعتماد به نفس خودش اين عوامل را با خود همراه مي سازد.

هردو اينها يعني هنرمند و ديكتاتور كارهاي را انجام مي دهند كه منحصر به فرد است و ديگران قادر به انجامش نيستند هرچند آن يكي به دلايل خلاقيت و استعداد ذاتي و ديگري به دلايل اخلاقي و انساني از ديگران متمايز مي شوند.

اما وجه اشتراك ديگر اين دو ديوانگي و جنوني است كه در آنها به چشم ميخورد.

جنون ناشي از هنر و جنون ناشي از قدرت،اگر چه كه جنون ناشي از هنر به قوه خلاقه هنرمند بازمي گردد ولي هر دو را مي توان به نوعي منشعب از يك منبع يعني قدرت دانست(قدرت هنر و قدرت زور)اينكه ارتباط هنر با جنون چگونه است،بايد گفت يك هنرمند وقتي به اعماق روح خود فرو مي رود و به دنياي ناشناخته ذهن خويش سفر ميكند،تخيلاتش دنياي مي آفريند كه در نظر او از دنياي واقعي ،واقعي تر است؛و بسياري ازآنان چون نمي توانند واقعيت موجود بسياري از امور جهان را برتابند و يا در حقيقت امور موجود جهان را متناسب با شاءن عالي انساني نديدند به ديوانگي و جنون متوسل شدند. و به قول مولوی:

 

آزمودم عقل دورانديش را                           *   *  *                 بعد ازاين ديوانه سازم خويش را

 

چنين است كه  تلاش و كوشش شبانه روزي و رفت وآمدها و حرص و جوش و بي اعتنايي او به برخي مسائل مهم از نظرما،براي ما نامفهوم است.

علاوه بر اين او با خلق آثار خود ذهن مخاطب را به سمت و سوي خاصي كه مورد نظرش است هدايت ميكند و اين هژموني براي رسيدن به پيام هنرمند است.

يك ديكتاتور نيز بواسطه عطش و حرصِ بدست آوردن قدرت بيشتر به هركار سفاكانه اي دست مي زند تا بتواند قدرتش را گسترش داده و آن را حفظ كند،و از هيچ اقدامي در برابر كساني كه بخواهند موقعيت او را به خطر بياندازند فرو گذار نمي كند.

ديوانگي هنرمند و ديكتاتور در واقع گسترش دنياي روياها و تصورات آنهاست.و بدون اين گستره تخيل نه هنرمند و نه ديكتاتوري باقي خواهد ماند.

 

 

 

 

  

 

روزنامه نگاری توسعه

در سال­های 1970 و 1980، سازمان­ آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد "یونسکو" کانونی برای مباحثات جنجالی درباره ارتباطات جهانی بود. در مجموع، این مباحثات با عنوان «نظم اطلاعات و ارتباطات نوین جهانی» (نویکو) شناخته شد. کشورهای جنوبی، که تازه از سیطره استعمار خارج شده­ بودند، به دنبال بازسازی جریان­، توزیع و رویه­ اطلاعات و ارتباطات جهانی بودند. بسیاری از کشورهای غربی به سردمداری ایالت متحده و بریتانیای کبیر در برابر هر نوع ساختارشکنی و بازسازی مقاومت می­کردندو ادعا داشتند که چنین تغییرات باید تحت حکمرانی حکومت­های آنها باشد و تضعیف اصول فکری جهانی نظیر جریان آزاد اطلاعات باید از سوی آنها اتفاق بیافتد. یکی از مسائل بحث­انگیز در گفتگوها، روزنامه­نگاری توسعه بود، اصطلاحی که به نقش مطبوعات در فرایند توسعه اقتصادی-اجتماعی، در کشورهای جنوب اشاره می­کند.

«روزنامه­نگاری توسعه» سال 1960 در بنیاد مطبوعات آسیا (PFA) مرسوم شد، بنیادی که در آن روزنامه­نگاران فیلیپینی الن چالکلی و جون مرکادو معتقد هستند که سازمان­های خبری بسیار کم اخبار توسعه اقتصادی-اجتماعی را پوشش می­دهند. روزنامه­نگاران بیشتر نقل قول­ها و اخبار جدید مطبوعات حکومتی را گزارش می­دادند و توجه کمی به تحلیل، تفسیر و ارزیابی مفصل از طرح­ها، سیاست­ها و مسائل توسعه­ای نشان می­دادند. به همین منظور چالکلی و مرکادو در بنیاد مطبوعات آسیا همایشی برای تربیت روزنامه­نگاران در زمینه فن روزنامه­نگاری توسعه، ساماندهی کردند.

مباحثاتی در باب روزنامه­نگاری توسعه

روزنامه­نگاری توسعه به رابطه خصومت­آمیز رسانه­­های خبری مستقل و حکومت اشاره می­کند که در آن گزارشگرها ارزیابی و تفسیر انتقادی از طرح­ها و اجرای طرح­ها دارند. روزنامه­نگاری توسعه ارزش­های خبری سنتی را به چالش می­کشد، و به نیازهای مردم عادی اولویت می­دهد و عینیت را یک اسطوره می­داند. روزنامه­نگاری توسعه اخباری در زمینه انتقاد ساختاری از حکومت و سازمان­هایش، رهبران اصلاح­طلب تأثیرگذار در فرایند توسعه و طرح­های خودیاری محلی را پوشش می­دهد (Aggarwala 1980; Golding 1974).

به محض اینکه مفهوم روزنامه­نگاری توسعه طرفدارانی در آسیا و کشورهای دیگر پیدا کرد، سریعاً رهبران ملّی رویه­های روزنامه­نگاری توسعه را برای توجیه کنترل حکومت بر رسانه­های جمعی و ارتقاء سیاست­های دولت، به عنوان بخشی از اقدامات بزرگ سرکوبگرانه به خود اختصاص دادند (Domatob & Hall 1983). گاهی این اختصاص­سازی «روزنامه­نگاری توسعه­ای» نامیده می­شد (Sussman 1978)، که بیانگر شکلی از گزارشگری و نویسندگی رسانه­های خبری است که آشکارا و غیرانتقادی از حکومت در دستیابی به اهداف توسعه­ای حمایت می­کند. منتقدان روزنامه­نگاری توسعه می­گویند که این مسئله زمینه کنترل حکومتی مطبوعات را فراهم کرده است. منتقدان روزنامه­نگاری توسعه نظیر موسسان بنیاد مطبوعات آسیا بر این باورند که نتیجه این کنترل توجه بر پوشش اخبار  حکومت، روزنامه­نگاری حکومتی غیرانتقادی، اخبار بدون تحقیقی و توسعه­ای بود.

منتقدانی نظیر استونسون (1988) و سوسمن (1978) علی رغم شناخت تفاوت­های گسترده بین اینکه چگونه روزنامه­نگاری توسعه از ابتدا مفهوم سازی شده و اینکه چگونه این اصطلاح (به عنوان روزنامه­نگاری توسعه­ای) متناسب با منطق کنترل دولت رسانه ملی تخصیص یافته است، نقاط ضعف روزنامه­نگاری توسعه را نشان دادند. با اشاره بر اینکه روزنامه­نگاری توسعه قطعاً از سوی ادارات حکومتی کنترل می­شود، بیان نقاط ضعف از سوی منتقدان حتی به طرح­های روزنامه­نگاری توسعه که از سوی رسانه­های مستقل انجام می­پذیرد، آسیب می­رساند.

بنابراین «گفتگو» درباره روزنامه­نگاری توسعه اغلب به دوگانه­گرایی ساده­انگارانه می­انجامد: رسانه تجاری غربی آزاد بودند درحالی­که رسانه جمعی جهان سوم شدیداً از سوی نخبگان سیاسی کنترل می­شود. این صورت­بندی سوال­انگیز تا اندازه­ای مقبولیتی میان دانشگاهیان و روزنامه­نگاران به عنوان «نظریه توسعه­ای مطبوعات» (هاچن 1993) به دست آورده است، هرچندکه مداوماً از آن حمایت نشده است، از آنجاکه برخی از حکومت­های غربی مالکیت و کنترل رسانه­ها (به ویژه رادیو و تلویزیون) را بر عهده دارند درحالی­که بسیاری از کشورهای جهان سوم رسانه مستقل و مخالف دارند.

علاوه بر آن، دیگران عنوان می­کنند که روزنامه­نگاری توسعه به صورت غیرانتقادی تأکید بر اخبار خوش حکومت دارد، آن بدین معنا نیست که چنین گزارشگری رابطه­ای با توسعه ندارد. یا یک حکومت کنترل رسانه را انتخاب می­کندبلکه آن را برای روزنامه­نگاری توسعه استفاده می­کند یا رسانه، آزادانه اخبار توسعه را  به شیوه درخواست PFA  گزارش می­دهد، اخبار توسعه زمانی که آن مشخصات خاص را پردازش می­کند با توسعه ارتباط دارد.

معیار اخبار توسعه یعنی آیا یک عنوان خبری را می­توان به توسعه نسبت داد یا نه؟، نه تنها باید بر مبنای پیام­ها (یعنی، رسانه مستقل و رسانه تحت کنترل دولت) باشد بلکه باید بر مبنای ویژگی­های خود خبر نیز باشد. آگاروالا (1980)، شاه (1996) و دیگران ویژگی­های اخبار توسعه­ای موثر را بیان کرده­اند. اخبار توسعه­ای باید به صورت انتقادی طرح­ها، برنامه­ها و سیاست­های مرتبط با توسعه را بررسی، ارزیابی و تفسیر کنند.و همچنین باید تفاوت بین طرح­ها و اقدامات واقعی را مشخص و چگونگی توسعه در کشورهای و مناطق را نشان دهد. و باید اطلاعات مبنایی و محتوایی درباره فرایند توسعه را فراهم سازد، در زمینه نقش طرح­ها، پروژه­ها و سیاست­ها با مردم تعامل و آینده توسعه را ارزیابی کند. و اخبار توسعه باید به نیازهای اساسی مردم اشاره کند.

رابطه بین رسانه جمعی و جامعه

با تأکید بر ویژگی­های خاص روزنامه­نگاری توسعه، این مفهوم باید از سه ایده مشابه درباره رابطه هنجاری بین رسانه جمعی و جامعه متمایز شود. 1 -نظریه مسئولیت­پذیری اجتماعی که به وسیله کمیسیون آزادی مطبوعات ایالت متحده (1947) بیان شده است؛2- دیدگاه دموکراسی-مشارکتی که مک­کویل (1987) بیان کرده است و3- روزنامه­نگاری اجتماع­گرا که توسط کریستین و دیگران (1993) بیان شده است.

نظریه مسئولیت­پذیری اجتماعی برای روزنامه­نگاری ضروری می­باشد که تأکید بر تفسیر و تحلیل می­کند و با عنوان  به بی­طرف شناخته می­شود. این نظریه عنوان می­کند که روزنامه­نگاران در تولید اطلاعات کامل، صریح و مفید متعهد هستند. با این حال، مطبوعات تحت فشار و محدودیت­ها هستند که از سوی حکومت و منافع تجاری تحمیل شده است. روزنامه­نگاری توسعه همچنین بر گزارشگری تفصیلی با یک نقش انتقادی تأکید می­کند. با این حال نظریه مسئولیت­پذیری اجتماعی از گزارشگری بی­طرفانه با رویکرد تفسیری و تحلیلی حمایت می­کند، روزنامه­نگاری توسعه پیش­بینی از اطلاعات اجتماعی فراهم می­کند.

مدل دموکراسی-مشارکتی، رسانه­ای با ویژگی­های مقیاس کم و بدون تمرکز ترسیم می­کند که مالکیت و اجرای آن در دست کاربران می­باشد. فرضیه این مدل این است که رسانه­های بزرگ، مرکزی و تجاری به اندازه کافی پاسخگوی نیازهای مخاطبین خاص نیستند و  ارتباط­گران حرفه­ای باید یک نقش کوچکی در فرایند ارتباطات داشته باشند. تأکید اولیه این مدل فراهم­سازی امکان دسترسی به شبکه­های ارتباطات برای افراد و گروه­ها است که از طریق آن افکار و عقایدشان شنیده شود. با این حال، ظاهراً دسترسی به رسانه هدف نهایی شده است. اگر چه مک­کویل (1987، 123-122) بر این باور است که این مدل یک «ترکیب التقاطی از عناصر نظریه­ای نظیر آزادی­گرایی، آرمان­گرایی، سوسیالیسم، مساوات­طلبی، محیط­گرایی و محلی­گرایی» است، هیچ رابطه نظری و تجربی مشخصی بین دسترسی به رسانه و جنبش علیه سازمان­های اجتماعی جایگزین وجود ندارد. در روزنامه­نگاری توسعه، همچنین به افراد درکی از بیان انتقاد و بیان دیدگاه­های جایگزین جامعه ارائه می­کند. با این حال، ارتباط­گران حرفه­ای باورها و عقاید خود را بین عامه مردم در اشکال و قالب­های مختلف منتشر می­کنند که می­تواند سیاست­گزاران را به ساماندهی اصلاحات تحریک کند.

روزنامه­نگاری اجتماع­گرا، در صدد تغییر مشغله فکری روزنامه­نگاری به وسیله دوگانگی، علم­گرایی و فردگرایی است، آن یک مدلی با چندین عامل به همراه روزنامه­نگاری توسعه ارائه می­کند. برای مثال، هر دو مدل روزنامه­نگاران را وا می­دارد تا نقش محوری در ساخت هویت­های اجتماعی و نقد بر روابط قدرت نابرابر و توزیع منابع داشته باشند. همچنین هر دو مدل روزنامه­نگاران را تشویق به ارتقاء نقش مشاهدگر بی­طرف در هنگام گزارش یک رفتار می­کنند که تغییر اجتماعی مترقی را عمیقاً پژوهش و به لحاظ تاریخی و فرهنگی بررسی و برنامه­ریزی ­کنند. با این حال ساخت اجتماعی در روزنامه­نگاری توسعه با «ظهور یک فلسفه مشابه در میان عامه» اتفاق می­ا­فتد، یک موضوع مبهم این است که به یک درک ثابت و جهانی از اجتماع اشاره می­کند که در هماهنگی و هم­سازگاری مبالغه می­کند (Calhoun 1993). از طرف دیگر، از نگاه روزنامه­نگاری توسعه، تمرکز اولیه­ای بر نگرش­های خاص و محلی درباره هویت و اجتماع است که تفاوت­های میان و درون گروه­های حاشیه­ای را مشخص می­کند.

اصول پنجگانه روزنامه­نگاری توسعه

همنت شاه (1996) روزنامه­نگاری توسعه را مرکب از پنج اصل ذیل می­داند. سه اصل اول مرتبط با رویه گزارشگری و نویسندگی است با این حال دو اصل بعدی را مرتبط با نقش خود روزنامه­نگاران می­داند.

  1. روزنامه­نگاری توسعه علاوه بر بعد اقتصادی توسعه، با ابعاد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی توسعه نیز در ارتباط است. روزنامه­نگاری توسعه، توسعه انسانی را ارتقاء می­دهد و با آن در تعامل است. روزنامه­نگاری توسعه متمرکز بر رفع نیازهای اساسی مردم نظیر، تقویت مردم در بیان ارتباط و مدیریت توسعه­ و بهبود فقر و نابرابری می­باشد.
  2. روزنامه­نگاری توسعه دموکراتیک است و تاکید بر ارتباطات از «پایین به بالا» دارد. گزارشگری پایین به بالا منجر به انتشار اخباری نظیر عقاید و دیدگاه­های مردم می­شود که به طور نامطلوبی تحت تأثیر نوگرایی می­باشد. با اولویت دیدگاه­های مردم در سطح عادی، روزنامه­نگاری توسعه به آنها اجازه می­دهد تا به مخاطبین جمعی و سیاستگزاران دسترسی داشته باشند.
  3. روزنامه­نگاری توسعه رویکردش به گزارشگری هم عملگرایانه و هم نامتعارف است. در حا لی که روزنامه­نگاری سنتی واقعیت­هایی که درست می­باشد را گزارش می­کند و تلاش آگاهانه­ای برای مخاطب بی­طرف از موضوع خبر دارد، روزنامه­نگاری توسعه تلاش­هایی برای ارتقاء اصلاحات و تشویق کنش اجتماعی می­کند.
  4. روزنامه­نگاران توسعه نقش روشنفکران حرفه­ای را بازی می­کنند، آنها انرژی برای جنبش­های اجتماعی فراهم می­کند و کمک به خلق آگاهی درباره نیاز به کنش می­کند. روزنامه­نگاران می­توانند در «بیان ارتباط اشکال اعتراضات نوظهور­» و «بیان معنا و مفهوم عمیقتر» کمک کند.
  5. روزنامه­نگاران توسعه به تولید روزنامه­نگاری توسعه در چند بعد جغرافیایی و هم درون ساختار کلی صنعت خبر تشویق می­کند. تمرکز جهانی به مالکیت در صنعت رسانه فضای کمی برای تولیدات فرهنگی به جا گذاشته است که از ادارات دولتی انتظار می­رود و حتی فضای کمتری برای مطالب دارد که حتی از تغییرات ساختاری محدود حمایت می­کند. بنابراین روزنامه­نگاران توسعه هم از توسعه رسانه جایگزین (معمولاً رسانه محلی) و هم از مانیتورینگ انتقادی حمایت می­کند و گاهی از رسانه جریان اصلی استفاده می­کند.

روزنامه­نگاری توسعه و روزنامه­نگاری عمومی

در نهایت باید متذکر شد که رویکردهای روزنامه­نگاری توسعه مانند رویکردهای روزنامه­نگاری عمومی است. روزنامه­نگاری عمومی سال 1990 در ایالت متحده توسط دانشگاهیان و روزنامه­نگاران علاقمند به بحران رسانه و دموکراسی توسعه یافت. گونارتن (1996) عنوان می­کند که مدافعان روزنامه­نگاری توسعه، روزنامه­نگاری عمومی را رد می­کند و به شباهت الگوی گزارشگریش درباره فهم روزنامه­نگاری توسعه اقرار می­کند. با این حال، شباهت­های بین روزنامه­نگاری توسعه در جنوب زمانی که کشورهای تازه استقلال یافته در فرایند تثبیت دموکراسی، موسسات حکومتی و روزنامه­نگاری عمومی بودند و در غرب زمانی که مردم اعتماد خود را نسبت به رسانه و دیگر موسسات دموکراتیک از دست دادند، به وجود آمد، این نشان می­دهد که همه دموکراسی­ها اساساً ناثبات هستند و روزنامه­نگاری یک نقش کلیدی در خلق و حفظ حکومت مسئول دارد که در بین مردم مشروع می­باشد.

* The International Encyclopedia of Communication, Volume 3, p.1274