سومین فرش خاکی ،جزیره هرمز
تعریف
گزارش عبارت است از داستان خبری 700 یا 900 کلمهای که رویدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... را از زبان شخص سوم روایت میکند. این روایت به شیوهای منطقی و وصف گونه حاوی اطلاعاتی زنجیروار است که تصویری از وضع، چگونگی و چرایی اتفاق، رویداد یا سوژه را در اذهان مخاطب ایجاد میکند، به گونهای که خواننده احساس میکند که با رویداد آغاز میشود، حرکت میکند و این فرایند مداوم را طی میکند.
بخش های گزارش
الف- اطلاعات: گزارش باید حاوی اطلاعات صحیح باشد که از منابع آگاه، مطلع و موثق نقل شوند.
ب - نقل قول های مستقیم وغیر مستقیم (آراء ونظرات): نقل قول به مثابه نمک است برای غذا. باید به اندازه باشد نه شور نه بی نمک. از مهمترین مواردی که روزنامهنگار باید در مورد نقل قول رعایت کند این است که درآوردن نقل قولهای غیر مستقیم از زبان افراد سیاسی ومسئولان، اطاله کلام نکند زیرا این تصور میرود که نویسنده مطلب از آن شخص جانبداری میکند یا سخنگوی آن جریان شده است و در نتیجه استقلال روزنامه نگار زیر سوال میرود.
ساختارگزارش
1- زاویه دید(زاویه شروع مطلب): هر رویدادی دارای چند زاویه دید میتواند باشد که روزنامه نگار به اقتضای موضوع از آنها برای شروع نوشتن بهره میگیرد اما باید به این نکته توجه کند که استفاده از چند زاویه دید، شیرازه نوشتار را به هم میریزد وکاری غیر حرفهای قلمداد میشود مثلا برای نوشتن در مورد مشکلات جوانان، چندین زاویه دید از جمله مشکلات بیکاری، مهاجرت برای کار و تحصیل، مصرف مواد مخدر و...وجود دارد که باید یکی از زاویه های دید را انتخاب کند.
2- رعایت تعادل در انعکاس نظرات: روزنامه نگار فردی مستقل وبی طرف است که در خارج از دایره رویداد قرار دارد، لذا اگر مخاطب احساس کند که جانبداری از سوی نویسنده صورت گرفته، به نشریه و صاحب قلم بی اعتماد میشود، به یک مثال توجه کنید؛ اگر از چهار نفر شهروند عراقی، نظرشان را در مورد پیاده کردن طرحهای امنیتی نوری مالکی، نخست وزیر عراق در مقابله با کاهش تروریسم بپرسید باید با افرادی که موافق ومخالف طرح هستند به یک میزان مصاحبه شود تا مطلب یک دست نباشد و روزنامه نگار به عدم استقلال و جانبداری متهم نشود.
3- آوردن پیشینه وسابقه موضوع: گزارش نویس باید این تصور را داشته باشد که مخاطب از جزئیات رویداد مطلع نیست در نتیجه اشارهای مختصر به سابقه رویداد تا اندازهای که خواننده نیز احساس خستگی نکند لازم و ضروری است.
4- چهارچوب وپیکره بندی: ساختار گزارش باید حاوی پاراگرافهای منسجمی باشد که سطر به سطر آن، ذهن خواننده را درگیر کند.
5- آوردن جزئیات:گزارش باید حاوی ویژگی های شخصیتی افراد، به تصویر کشیدن وضع وچگونگی رویداد با استفاده از جزئیاتی دقیق باشد.
6- پاراگراف نهایی: بیان تاثیرات گزارش، دلایل پرداختن به سوژه و چگونگی چاره سازی مسائل ومشکلات از طریق راهکارهای گزارش در پاراگرافی به شیوه مختصر به خواننده ارائه میشود تا ضمن یادآوری اهمیت گزارش وی را به تفکر در مورد موضوع وا دارد.
انواع گزارش
الف- گزارش های بازتابی: در زمان های خاصی، اتفاقاتی روی میدهد که به دلیل اهمیت بازتاب آن رویداد برای مردم و ضرورت اطلاع مخاطبان از چند و چون آن، گزارش نویس به نوشتن آن میپردازد.
ب- گزارش های پدیده ای: اگر موضوعی بارها به وقوع بپیوندد وبه سوژهای تکراری تبدیل شود حالت پدیدهای به خود میگیرد مثلا شکاف نسلی در هر استانی وجود دارد و نویسنده گزارش به چگونگی و چرایی موضوع میپردازد.
ج- گزارش اقتصادی: منظور از این نوع گزارش، روزنامهنگاری اقتصادی نیست که در آن رویدادهای صرفا اقتصادی بررسی شود بلکه این نوع گزارش با انسان و اقتصاد و تاثیر رویدادهای اقتصادی بر انسان میپردازد.
د- گزارش بحران: در این نوع گزارش، رویدادهایی که مردم زیادی را میتواند تحت تاثیر قرار دهد و یا موضوع هایی که برای بسیاری از مردم مهم است و ارتباط تنگاتنگی با آنها دارد پوشش داده میشوند به عنوان مثال رویدادهایی چون آنفلوآنزای پرندگان، سیل، سونامی، زلزله، کمبود آب و سوخت و... که ممکن است به بحران تبدیل شود یا در زمان خود بحران باشند، مد نظر هستند.
ه- گزارش تحقیقی: در گزارش تحقیقی، مهمترین اصل، دلیل و مدرک ارئه دادن و اثبات آن است.این نوع گزارش، تنها بازگو کردن دوباره اطلاعات قدیمی درباره رویداد یا موضوع نیست بلکه کشف و یافتن حقایق نو و اطمینان حاصل کردن از منابع بیان آنهاست.
منبع: همشهری،فرمان عبدالرحمان،ترجمه:ابراهیم محمد حسینی
نوشته: ادوارد براون (Edward Granville Browne)
ترجمه: ماني صالحي علامه
ناشر: اختران
سال نشر: 1387 (چاپ چهارم، سوم ناشر)
قيمت: 9600 تومان
تعداد صفحات: 607 صفحه
شابك: 978-964-7514-80-4
در پشت جلد كتاب آمده:
"محتواي كتاب بسيار غنيتر از خاطرات معمولي يك سفر است و از حدود سفرنامههاي عادي فراتر ميرود. اين كتاب علاوه بر معرفي دقيق و ارائهي تصويري زنده از سرزمين و مردم ايران، در واقع راهنماي مطمئن و مرجع موثق ادبيات و تفكر جديد ايران است و به همين دليل شايسته است كه در كتابخانهي اهل تحقيق، در كنار ديگر اثر ماندگار مولف، تاريخ ادبيات ايران، جاي گيرد.
از آن يك سال تاكنون سطح زندگي ايراني با روي كار آمدن سلسلهاي جديد، جنگها، راهآهن و نفت به كلي تغيير كرده است، اما از هر نظر، معنا و روح ايران همچنان يكسان مانده است و اين روح است كه در اين كتاب نمايانده ميشود. شرح حوادث و ماجراهاي مسافرت را همهجا ميتوان يافت، اما چنين مسافري ميبايست تا ميتواند به انديشهي دروني ايراني دست يابد و آن را برايمان تصوير كند و آن هم نه فقط طبقهي فرنگيمآب غربزده يا متجددين و تحصيلكردگان را بلكه حتا بابيهاي تحت تعقيب را كه در ابتدا دسترسي به آنان بسيار دشوار بود."

شازده کوچولو اثر آنتوان دوسنت اگزوپری از محبوبترین آثار تاریخ ادبیات است و تا به حال نزدیک به 80میلیون نسخه فروش کرده و به اغلب زبانهای دنیا ترجمه شده است.ساختار پیچیده، رازها و روابط داستان سبب شده است تا این اثر پس از گذشت سالها همچنان مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
این کتاب از نظر زبان ساده است اما از نظر ساختاری بسیار با دقت و ظریف نوشته شده است. داستان در مورد خلبانی است که هواپیمایش خراب میشود و روزی در بیابان با موجودی مواجه میشود که نام این موجود شازده کوچولو است.از این موجود چیز زیادی نمیدانیم.
كتاب دارای 2 نظام نشانهای است. یکی نظام نشانهای کلامی و دیگری تصویری،نظامهای نشانهای تصویری اصولا غیرقراردادی و نشانههای کلامی قراردادی هستند.
نشانه کلامی ، پیش متنها و برخی از پیرامتنهایی استفاده شده از زندگی و خاطرات شخصی اگزوپری نشات گرفته است، مانند سقوط او در صحرای لیبی.
کتاب با یک تصویر آغاز میشود و با تصویر هم پایان مییابد. حضور تصویر را در لابلای داستان مشاهده میکنیم آنچنان که بخش اصلی اثر میشود.همان طور که اولین کلام ارتباطی شازده کوچولو با خلبان این است که بیزحمت یک گوسفند برایم بکش و به این شکل شاهزاده کوچک وارد کلام می شود.در کتاب شازده کوچولو کلام به تصویر ارجاع داده میشود و مدام رابطه پیوسته و متقابلی با یکدیگر دارند.
داستان با تصويري از مار بوآ كه دور طعمه اش چنبره زده و ميخواهد اورا ببلعد آغاز ميشودبا اين كلام كه)):مارهاي بوآ شكار خود را بي آنكه بجوند درسته مي بلعند بعد ديگر نمي توانند تكان بخورند و مدت شش ماه كه هضم آن طول مي كشد به خواب مي روند.))
اين جمله كنايه از رفتار آدمهاي است كه كارهاي را انجام مي دهند بطوري كه تا مدتها نمي توانند روي پايشان بايستند و حتي اين كارها را به قيمت بسيار گزافي به انجام ميرسانند.
ودرجايي ديگر وقتي پسر بچه تصوير ماربوآ كه دارد فيل را هضم ميكند به آدم بزرگها نشان ميدهد آنها فكر ميكنند كه تصوير يك كلاه است!وسپس او اندرون ماربوآ را ميكشد تا آنها بتوانند بفهمند.و ميگويد)): آخر به آنها هميشه بايد توضيح داد تا بفهمند.))اين هم كنايه اي است از سطحي و گذرا ديدن مسائل و عدم تدبر و تامل از ديد آدم بزرگها.
و كم كم كه بزرگتر مي شود مي پذيرد كه صحبت كردن با آدم بزرگها در مورد اين مسائل بيهوده است ((خودم را هم سطح او كردم و از بازي بيريج و گلف و سياست و كراوات مي گفتم.و آن آدم بزرگ از اينكه با مرد معقولي مثل من آشنا شده بود خوشحال مي شد.))
خلبان داستان كه همان كودك ديروز است، به آرامي با اطلاعاتي كه در ميان صحبتهاي شازده كوچولو دريافته با محل زندگي او آشنا مي شود.داستان پر است از كنايه و استعاره ها و همچنين جملات كوتاه فلسفي.
درجايي خلبان به اندازه سياره او پي ميبرد و ميفهمد كه سياره موطن او اندكي بزرگتر از يك خانه است.اين سياره ميتواند استعاره اي از ذهن هر فرد باشد.بعبارتي تو هماني هستي كه مي انديشي.
درادامه داستان او به خصوصيت مادي نگري آدمها اشاره مي كند كه هرچيزي را با معيار مادي مي سنجند: ))اگر شما به آدم بزرگها بگوييد:من يك خانه قشنگ از آجر گلي رنگ ديدم با گلدان هاي شمعداني لب پنجرهايش و كبوترهايي روي پشتبامش...آنها نمي توانند اين خانه را در نظر مجسم كنند.بايد به آنها بگوييد:من يك خانه صدهزار فرانكي ديدم.تا آنها با صداي بلند بگويند:چه قشنگ!))
درفصل پنجم به نوعي درخت افريقايي اشاره مي شود بنام بائوباب كه درختي است منحصربفرد اين درخت تا سي چهل سالگي مانند بقيه درختهاست و از اين سن به بعد تنه اش شروع به رشد كرده بطوري كه در 100سالگي تنه اش دوبرابر يك درخت طبيعي است و شاخه هايش بسيار نازك و خشك مي شوند جوري كه فكر ميكنيد درخت را برعكس گذاشته و ريشه هايش درهواست.اين درختها اگردرسياره شازده كوچولو رشد كند ممكن است باعث از هم پاشيدن سياره شوند .بنابراين او از همان ابتداي رويش كه بصورت نهال هستند آنها را از ريشه در مي آورد. اين درخت بائوباب استعاره اي است از افكار بدي كه مي تواند اندك اندك در ذهن آدمي رشد كرده و تمام ذهن را فرا گيرد و اورا از پاي بياندازد.

راوی داستان(خلبان) متوجه راز مهمی میشود و آن گل سرخ است. نگرانی شازده کوچولو از گل سرخش سبب میشود که رازش را بر ملا کند و راوی در مییابد که ترک سیاره و سفر به زمین در پس مشکلات او با گل سرخش بوده است.

اگر کمی در زندگی شخصی اگزوپری کاوش کنیم ، در مییابیم که او با همسرش دچار مشکلاتی از این دست بوده است به همین جهت برخی از منتقدین معتقدند که اگزوپری برای نوشتن شازده کوچولو از همسر و زندگی اش الهام گرفته است.او از زبان شازده كوچولو مي گويد: ((هيچ وقت نبايد به حرف گلها گوش داد.آنها را بايد تماشا كرد و بوييد.گل من سياره ام را معطر مي كرد،ولي من نمي دانستم چگونه ازآن لذت ببرم.))ودر جايي ديگر ((حق اين بود كه پشت نيرنگهاي كوچكش پي به محبتش ببرم.گلها پر از تناقض اند!ولي من بسيار جوان بودم و هنوز نمي دانستم كه چگونه بايد اورا دوست بدارم.))
به هرحال شازده کوچولو سیاره اش را ترک کرده، 6 سیاره دیگر را پیموده تا به زمین - سیاره هفتم- رسیده است و اگر بخواهیم وارد بعد عرفانی آن شویم،6 شهر عشق یا 6 مرحله طریقت را میپیماید و به زمین (مرحله هفتم) میرسد تا حقیقت را دریابد.
سياره اول يك ديكتاتور است او مردي است كه حتي انجام كارهاي طبيعي مانند طلوع و غروب را به دستور خود مي دانند.
سياره دوم مردي است خودپسند كه فقط صداي تحسين خود را مي شنود.
سياره سوم ميخواره ايست.
سياره چهارم يك تاجراست وزنگي برايش پول است و ديگر هيچ،و اشاره به كساني دارد كه زندگي مي كنند تا كاركنند.
سياره پنجم مرد نامعقولي است كه فانوس افروز است و فقط به روشن و خاموش كردن فانوس آن هم به فاصله يك دقيقه اي مشغول است. به نظر شازده كوچولو مضحك نيست زيرا تنها كسي است كه به چيزي جز وجود خودش مشغول است.
سياره ششم جغرافي داني است كه فقط چيزهاي ماندني را ثبت مي كند زيرا به نظرش بعيد است كه كوهي جابجا شود.يا اقيانوسي از آب خالي گردد.
سياره هفتم زمين است او در پايان فصل نوزدهم كه وارد زمين شده وبالاي كوهي در بيابان فرياد مي زند و فقط پژواك صداي خود را مي شنود آنرا اينگونه توصيف مي كند)):ساكنانش از قوه تخيل محروم اند،آنچه مي شنود تكرار مي كنند.))
او درس بزرگ زندگي اش را از روباه مي آموزد،روباهي كه براي ما انسانها نماد مكر و حيله است،در اينجا نويسنده با اين كار ساختار شكني نماديني را انجام ميدهد.وآن درس بزرگ اهلي كردن است: ((اگر تو مرا اهلي كني ،هردو به هم احتياج خواهيم داشت.تو براي من يگانه جهان خواهي شد و من براي تو يگانه جهان خواهم شد.....اگرتو مرا اهلي كني،زندگيم چنان روشن خواهد شد كه انگار نورخورشيد برآن تابيده است.آن وقت من صداي پايي را كه با صداي همه پاهاي ديگر فرق دارد خواهم شناخت.صداي پاهاي ديگر مرا به سوراخم در زيرزمين مي راند.ولي صداي پاي تو مثل نغمه موسيقي از لانه بيرونم مي آورد. ))
اين اهلي كردن شباهت بسياري به بده بستان هاي عاشقانه و شيدايي فراق يار دارد!
در ادامه نويسنده اشاره به عشقهاي مصنوعي زندگي آدمهايي ميكند كه اين روزها وقت براي ساختن زندگي خودشان را هم ندارند: ((فقط چيزيهاي را كه اهلي كني مي تواني بشناسي.آدمها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند.همه چيزها را ساخته و آماده از فروشنده ها مي خرند.))
وشازده كوچولو زماني كه مي خواهد از روباهي كه اهلي كرده جدا شود رازي را با او در ميان مي گذارد:
1-فقط با چشم دل مي توان خوب ديد .اصل چيزها از چشم سر پنهان است.
2-همان مقدار وقتي كه براي گلت صرف كرده اي باعث ارزش و اهميت گلت شده است.
3-تو مسئول هميشگي آن مي شوي كه اهليش كرده اي.
اين سه راز به تمام پيامي است كه اگزوپري سعي دارد به آدم بزرگهايي كه در جنگ جهاني دوم(زمان نگارش داستان) هستند و ارزشهاي انساني خود را فراموش كرده اند.و اين بي هويتي باعث سرگشتگي انسان قرن بيستم شده است.به نظر اگزوپري تنها كساني كه مي دانند به دنبال چه هستند بچه هايند.
بچه هايي كه هنوز آنقدر بزرگ نشده اند كه آلوده در دنياي آدم بزرگها شوند.
این مقاله در روزنامه ندای هرمزگان شماره ۱۷۲۵ مورخ دوشنبه۲۳آبان۱۳۹۰ به چاپ رسید.
نوشته: علي دشتي (Ali Dashti)
به كوشش: مهدي ماحوزي
ناشر: زوار
سال نشر: 1389 (چاپ دوم)
قيمت: 5500 تومان
تعداد صفحات: 216 صفحه
شابك: 964-401-205-4
در پيشگفتار كتاب آمده:
"آنچه در اين نوشته ميخوانيد، مجموعه يادداشتها و تقريرات شادروان علي دشتي است كه از اواسط سال 1358 تا 26 ديماه 1360 به درخواست نويسنده اين سطور فراهم آمده و براي ضبط در تاريخ و آگاهي نسل حال و آينده كشور بويژه جوانان انتشار مييابد.
... پس از وقوع انقلاب دشتي دو بار و هر بار حدود يك ماه به زندان افتاد و پس از رهايي از زندان با همه عوارض جسمي، خواهش مرا در تحرير و تقرير حوادث و خاطرات دوران پهلوي دوم هر چند پراكنده و باجمال پذيرفت، مشروط بر آن كه مادامالحيات اين اثر انتشار نيابد.
... پس از درگذشت دشتي مجموعه نوشتهها و تقريرات ايشان، زير عنوان "عوامل سقوط محمدرضا پهلوي" تصحيح و تنقيح و سپس بدين شكل تنظيم و تدوين گرديد و براي رعايت امانت حتي نكاتي چند كه ذكر آنها چندان با موضوع مورد بحث ارتباطي ندارد، آورده شد.
از مرور بر اين نوشته يك حقيقت تلخ آشكار ميشود و آن اينكه ما نميخواهيم آزاد باشيم و آزاد زندگي كنيم. به عبارت ديگر به عبوديت و به اصطلاح فرانسويها "اسكلاواژ" خو گرفتهايم.
عزت و آبرو را به پاي ديكتاتور ريختن و پيشاني فروافتاده بنده داشتن، جزء تاريخ ما و طبيعت ثانوي ما شده است. از هركسي كه رايحه فضيلت و آزادمنشي از خوي و رفتار او به مشام برسد، بيزاريم. صراحت لهجه، راستي و مناعت را ميپسنديم. با تمام وجود از قدرتمندي هر چند بيدادگر باشد، حمايت ميكنيم و روز حادثه با تمام قوا عليه او برانگيخته ميشويم. مشاعر و ادراكات منطقي ما در آن حمايت و خصومت معزول است و به عبارت ديگر اغراض، يعني همان دوستيها و دشمنيهاي ما ريشه عقلاني و منطقي ندارد.
... روزي كه رضاشاه زمام امور كشور را به دست گرفت، جز يك افسر قزاق و يك مامور مصمم بيش نبود. اگر جامعه ايران و تعزيهگردانان اين كشور كه از بطن همان جامعه برخاسته بودند، با كمال رشادت و مناعت در برابر خودخواهيها و جاهطلبيهاي او ايستادگي ميكردند، هيچيك از حوادثي كه در دوران سلطنت او و فرزند جبون و بيارادهاش رخ داد، بوقوع نميپيوست و ايران امروز همچون يكي از كشورهاي آزاد و مرفه جهان در عرصه تزاحم حيات ميدرخشيد ..."
پاسخی که از دوران دبستان بدنبال آن هستیم .دراینجا بیشتر بخوانید
بعد از كشته شدن قذافي و شرح اعمالش اين سوالي بود كه به ذهنم خطور كرد،مگر چند نفر ديكتاتور خوفناك در طول تاريخ بشري وجود داشته است؟كساني كه وحشت جهان شمولي را دارا باشند،و قذافي يكي از آنها بود. امثال او در دوران گذشته چندان بسيار نبود،هرچند عنوان ديكتاتور تداعي كننده رژيم نازي و نام هيتلر و در كنار او موسيليني ،استالين ،پينوشه و غيره قرار مي گيرند.
حال بايد ديد هنرمند كيست و چه تمايزي با ديگران دارد؟
هنر را به تعاريف گوناگوني بيان كرده اند اما انچه كه مهم ومشترك به نظر مي رسد. انجام عملي است كه توسط شخصي كه هنرمند ناميده مي شود صورت مي پذيرد،عملي كه ديگران قادر به انجام آن نيستند .اين اقتدارهنرمند نه از ضعف ديگران كه از قوه خلاقه او سرچشمه مي گيرد.نيروي كه هنرمند با توجه به توانايي ها و اعتماد به نفسي كه درون خود مي شناسد،آن را پرورش داده و درجهت رسيدن به اهدافش ازآن استفاده مي كند و اينگونه است كه او بعنوان يك هنرمند مطرح مي شود.
اما ديكتاتور ،فردي است مستبد و زورگو كه براي رسيدن به اهداف و منافع شخصي اش ديگران را مجبور به همكاري و همراهي مي كند.حال اين اجبار مي تواند به اشكال گوناگوني چون تطميع ،باج دهي و استفاده از نقاط ضعف و قدرت ديگران باشد.او نيز با اتكاءبه اعتماد به نفس خودش اين عوامل را با خود همراه مي سازد.
هردو اينها يعني هنرمند و ديكتاتور كارهاي را انجام مي دهند كه منحصر به فرد است و ديگران قادر به انجامش نيستند هرچند آن يكي به دلايل خلاقيت و استعداد ذاتي و ديگري به دلايل اخلاقي و انساني از ديگران متمايز مي شوند.
اما وجه اشتراك ديگر اين دو ديوانگي و جنوني است كه در آنها به چشم ميخورد.
جنون ناشي از هنر و جنون ناشي از قدرت،اگر چه كه جنون ناشي از هنر به قوه خلاقه هنرمند بازمي گردد ولي هر دو را مي توان به نوعي منشعب از يك منبع يعني قدرت دانست(قدرت هنر و قدرت زور)اينكه ارتباط هنر با جنون چگونه است،بايد گفت يك هنرمند وقتي به اعماق روح خود فرو مي رود و به دنياي ناشناخته ذهن خويش سفر ميكند،تخيلاتش دنياي مي آفريند كه در نظر او از دنياي واقعي ،واقعي تر است؛و بسياري ازآنان چون نمي توانند واقعيت موجود بسياري از امور جهان را برتابند و يا در حقيقت امور موجود جهان را متناسب با شاءن عالي انساني نديدند به ديوانگي و جنون متوسل شدند. و به قول مولوی:
آزمودم عقل دورانديش را * * * بعد ازاين ديوانه سازم خويش را
چنين است كه تلاش و كوشش شبانه روزي و رفت وآمدها و حرص و جوش و بي اعتنايي او به برخي مسائل مهم از نظرما،براي ما نامفهوم است.
علاوه بر اين او با خلق آثار خود ذهن مخاطب را به سمت و سوي خاصي كه مورد نظرش است هدايت ميكند و اين هژموني براي رسيدن به پيام هنرمند است.
يك ديكتاتور نيز بواسطه عطش و حرصِ بدست آوردن قدرت بيشتر به هركار سفاكانه اي دست مي زند تا بتواند قدرتش را گسترش داده و آن را حفظ كند،و از هيچ اقدامي در برابر كساني كه بخواهند موقعيت او را به خطر بياندازند فرو گذار نمي كند.
ديوانگي هنرمند و ديكتاتور در واقع گسترش دنياي روياها و تصورات آنهاست.و بدون اين گستره تخيل نه هنرمند و نه ديكتاتوري باقي خواهد ماند.
در سالهای 1970 و 1980، سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد "یونسکو" کانونی برای مباحثات جنجالی درباره ارتباطات جهانی بود. در مجموع، این مباحثات با عنوان «نظم اطلاعات و ارتباطات نوین جهانی» (نویکو) شناخته شد. کشورهای جنوبی، که تازه از سیطره استعمار خارج شده بودند، به دنبال بازسازی جریان، توزیع و رویه اطلاعات و ارتباطات جهانی بودند. بسیاری از کشورهای غربی به سردمداری ایالت متحده و بریتانیای کبیر در برابر هر نوع ساختارشکنی و بازسازی مقاومت میکردندو ادعا داشتند که چنین تغییرات باید تحت حکمرانی حکومتهای آنها باشد و تضعیف اصول فکری جهانی نظیر جریان آزاد اطلاعات باید از سوی آنها اتفاق بیافتد. یکی از مسائل بحثانگیز در گفتگوها، روزنامهنگاری توسعه بود، اصطلاحی که به نقش مطبوعات در فرایند توسعه اقتصادی-اجتماعی، در کشورهای جنوب اشاره میکند.
«روزنامهنگاری توسعه» سال 1960 در بنیاد مطبوعات آسیا (PFA) مرسوم شد، بنیادی که در آن روزنامهنگاران فیلیپینی الن چالکلی و جون مرکادو معتقد هستند که سازمانهای خبری بسیار کم اخبار توسعه اقتصادی-اجتماعی را پوشش میدهند. روزنامهنگاران بیشتر نقل قولها و اخبار جدید مطبوعات حکومتی را گزارش میدادند و توجه کمی به تحلیل، تفسیر و ارزیابی مفصل از طرحها، سیاستها و مسائل توسعهای نشان میدادند. به همین منظور چالکلی و مرکادو در بنیاد مطبوعات آسیا همایشی برای تربیت روزنامهنگاران در زمینه فن روزنامهنگاری توسعه، ساماندهی کردند.
مباحثاتی در باب روزنامهنگاری توسعه
روزنامهنگاری توسعه به رابطه خصومتآمیز رسانههای خبری مستقل و حکومت اشاره میکند که در آن گزارشگرها ارزیابی و تفسیر انتقادی از طرحها و اجرای طرحها دارند. روزنامهنگاری توسعه ارزشهای خبری سنتی را به چالش میکشد، و به نیازهای مردم عادی اولویت میدهد و عینیت را یک اسطوره میداند. روزنامهنگاری توسعه اخباری در زمینه انتقاد ساختاری از حکومت و سازمانهایش، رهبران اصلاحطلب تأثیرگذار در فرایند توسعه و طرحهای خودیاری محلی را پوشش میدهد (Aggarwala 1980; Golding 1974).
به محض اینکه مفهوم روزنامهنگاری توسعه طرفدارانی در آسیا و کشورهای دیگر پیدا کرد، سریعاً رهبران ملّی رویههای روزنامهنگاری توسعه را برای توجیه کنترل حکومت بر رسانههای جمعی و ارتقاء سیاستهای دولت، به عنوان بخشی از اقدامات بزرگ سرکوبگرانه به خود اختصاص دادند (Domatob & Hall 1983). گاهی این اختصاصسازی «روزنامهنگاری توسعهای» نامیده میشد (Sussman 1978)، که بیانگر شکلی از گزارشگری و نویسندگی رسانههای خبری است که آشکارا و غیرانتقادی از حکومت در دستیابی به اهداف توسعهای حمایت میکند. منتقدان روزنامهنگاری توسعه میگویند که این مسئله زمینه کنترل حکومتی مطبوعات را فراهم کرده است. منتقدان روزنامهنگاری توسعه نظیر موسسان بنیاد مطبوعات آسیا بر این باورند که نتیجه این کنترل توجه بر پوشش اخبار حکومت، روزنامهنگاری حکومتی غیرانتقادی، اخبار بدون تحقیقی و توسعهای بود.
منتقدانی نظیر استونسون (1988) و سوسمن (1978) علی رغم شناخت تفاوتهای گسترده بین اینکه چگونه روزنامهنگاری توسعه از ابتدا مفهوم سازی شده و اینکه چگونه این اصطلاح (به عنوان روزنامهنگاری توسعهای) متناسب با منطق کنترل دولت رسانه ملی تخصیص یافته است، نقاط ضعف روزنامهنگاری توسعه را نشان دادند. با اشاره بر اینکه روزنامهنگاری توسعه قطعاً از سوی ادارات حکومتی کنترل میشود، بیان نقاط ضعف از سوی منتقدان حتی به طرحهای روزنامهنگاری توسعه که از سوی رسانههای مستقل انجام میپذیرد، آسیب میرساند.
بنابراین «گفتگو» درباره روزنامهنگاری توسعه اغلب به دوگانهگرایی سادهانگارانه میانجامد: رسانه تجاری غربی آزاد بودند درحالیکه رسانه جمعی جهان سوم شدیداً از سوی نخبگان سیاسی کنترل میشود. این صورتبندی سوالانگیز تا اندازهای مقبولیتی میان دانشگاهیان و روزنامهنگاران به عنوان «نظریه توسعهای مطبوعات» (هاچن 1993) به دست آورده است، هرچندکه مداوماً از آن حمایت نشده است، از آنجاکه برخی از حکومتهای غربی مالکیت و کنترل رسانهها (به ویژه رادیو و تلویزیون) را بر عهده دارند درحالیکه بسیاری از کشورهای جهان سوم رسانه مستقل و مخالف دارند.
علاوه بر آن، دیگران عنوان میکنند که روزنامهنگاری توسعه به صورت غیرانتقادی تأکید بر اخبار خوش حکومت دارد، آن بدین معنا نیست که چنین گزارشگری رابطهای با توسعه ندارد. یا یک حکومت کنترل رسانه را انتخاب میکندبلکه آن را برای روزنامهنگاری توسعه استفاده میکند یا رسانه، آزادانه اخبار توسعه را به شیوه درخواست PFA گزارش میدهد، اخبار توسعه زمانی که آن مشخصات خاص را پردازش میکند با توسعه ارتباط دارد.
معیار اخبار توسعه یعنی آیا یک عنوان خبری را میتوان به توسعه نسبت داد یا نه؟، نه تنها باید بر مبنای پیامها (یعنی، رسانه مستقل و رسانه تحت کنترل دولت) باشد بلکه باید بر مبنای ویژگیهای خود خبر نیز باشد. آگاروالا (1980)، شاه (1996) و دیگران ویژگیهای اخبار توسعهای موثر را بیان کردهاند. اخبار توسعهای باید به صورت انتقادی طرحها، برنامهها و سیاستهای مرتبط با توسعه را بررسی، ارزیابی و تفسیر کنند.و همچنین باید تفاوت بین طرحها و اقدامات واقعی را مشخص و چگونگی توسعه در کشورهای و مناطق را نشان دهد. و باید اطلاعات مبنایی و محتوایی درباره فرایند توسعه را فراهم سازد، در زمینه نقش طرحها، پروژهها و سیاستها با مردم تعامل و آینده توسعه را ارزیابی کند. و اخبار توسعه باید به نیازهای اساسی مردم اشاره کند.
رابطه بین رسانه جمعی و جامعه
با تأکید بر ویژگیهای خاص روزنامهنگاری توسعه، این مفهوم باید از سه ایده مشابه درباره رابطه هنجاری بین رسانه جمعی و جامعه متمایز شود. 1 -نظریه مسئولیتپذیری اجتماعی که به وسیله کمیسیون آزادی مطبوعات ایالت متحده (1947) بیان شده است؛2- دیدگاه دموکراسی-مشارکتی که مککویل (1987) بیان کرده است و3- روزنامهنگاری اجتماعگرا که توسط کریستین و دیگران (1993) بیان شده است.
نظریه مسئولیتپذیری اجتماعی برای روزنامهنگاری ضروری میباشد که تأکید بر تفسیر و تحلیل میکند و با عنوان به بیطرف شناخته میشود. این نظریه عنوان میکند که روزنامهنگاران در تولید اطلاعات کامل، صریح و مفید متعهد هستند. با این حال، مطبوعات تحت فشار و محدودیتها هستند که از سوی حکومت و منافع تجاری تحمیل شده است. روزنامهنگاری توسعه همچنین بر گزارشگری تفصیلی با یک نقش انتقادی تأکید میکند. با این حال نظریه مسئولیتپذیری اجتماعی از گزارشگری بیطرفانه با رویکرد تفسیری و تحلیلی حمایت میکند، روزنامهنگاری توسعه پیشبینی از اطلاعات اجتماعی فراهم میکند.
مدل دموکراسی-مشارکتی، رسانهای با ویژگیهای مقیاس کم و بدون تمرکز ترسیم میکند که مالکیت و اجرای آن در دست کاربران میباشد. فرضیه این مدل این است که رسانههای بزرگ، مرکزی و تجاری به اندازه کافی پاسخگوی نیازهای مخاطبین خاص نیستند و ارتباطگران حرفهای باید یک نقش کوچکی در فرایند ارتباطات داشته باشند. تأکید اولیه این مدل فراهمسازی امکان دسترسی به شبکههای ارتباطات برای افراد و گروهها است که از طریق آن افکار و عقایدشان شنیده شود. با این حال، ظاهراً دسترسی به رسانه هدف نهایی شده است. اگر چه مککویل (1987، 123-122) بر این باور است که این مدل یک «ترکیب التقاطی از عناصر نظریهای نظیر آزادیگرایی، آرمانگرایی، سوسیالیسم، مساواتطلبی، محیطگرایی و محلیگرایی» است، هیچ رابطه نظری و تجربی مشخصی بین دسترسی به رسانه و جنبش علیه سازمانهای اجتماعی جایگزین وجود ندارد. در روزنامهنگاری توسعه، همچنین به افراد درکی از بیان انتقاد و بیان دیدگاههای جایگزین جامعه ارائه میکند. با این حال، ارتباطگران حرفهای باورها و عقاید خود را بین عامه مردم در اشکال و قالبهای مختلف منتشر میکنند که میتواند سیاستگزاران را به ساماندهی اصلاحات تحریک کند.
روزنامهنگاری اجتماعگرا، در صدد تغییر مشغله فکری روزنامهنگاری به وسیله دوگانگی، علمگرایی و فردگرایی است، آن یک مدلی با چندین عامل به همراه روزنامهنگاری توسعه ارائه میکند. برای مثال، هر دو مدل روزنامهنگاران را وا میدارد تا نقش محوری در ساخت هویتهای اجتماعی و نقد بر روابط قدرت نابرابر و توزیع منابع داشته باشند. همچنین هر دو مدل روزنامهنگاران را تشویق به ارتقاء نقش مشاهدگر بیطرف در هنگام گزارش یک رفتار میکنند که تغییر اجتماعی مترقی را عمیقاً پژوهش و به لحاظ تاریخی و فرهنگی بررسی و برنامهریزی کنند. با این حال ساخت اجتماعی در روزنامهنگاری توسعه با «ظهور یک فلسفه مشابه در میان عامه» اتفاق میافتد، یک موضوع مبهم این است که به یک درک ثابت و جهانی از اجتماع اشاره میکند که در هماهنگی و همسازگاری مبالغه میکند (Calhoun 1993). از طرف دیگر، از نگاه روزنامهنگاری توسعه، تمرکز اولیهای بر نگرشهای خاص و محلی درباره هویت و اجتماع است که تفاوتهای میان و درون گروههای حاشیهای را مشخص میکند.
اصول پنجگانه روزنامهنگاری توسعه
همنت شاه (1996) روزنامهنگاری توسعه را مرکب از پنج اصل ذیل میداند. سه اصل اول مرتبط با رویه گزارشگری و نویسندگی است با این حال دو اصل بعدی را مرتبط با نقش خود روزنامهنگاران میداند.
روزنامهنگاری توسعه و روزنامهنگاری عمومی
در نهایت باید متذکر شد که رویکردهای روزنامهنگاری توسعه مانند رویکردهای روزنامهنگاری عمومی است. روزنامهنگاری عمومی سال 1990 در ایالت متحده توسط دانشگاهیان و روزنامهنگاران علاقمند به بحران رسانه و دموکراسی توسعه یافت. گونارتن (1996) عنوان میکند که مدافعان روزنامهنگاری توسعه، روزنامهنگاری عمومی را رد میکند و به شباهت الگوی گزارشگریش درباره فهم روزنامهنگاری توسعه اقرار میکند. با این حال، شباهتهای بین روزنامهنگاری توسعه در جنوب زمانی که کشورهای تازه استقلال یافته در فرایند تثبیت دموکراسی، موسسات حکومتی و روزنامهنگاری عمومی بودند و در غرب زمانی که مردم اعتماد خود را نسبت به رسانه و دیگر موسسات دموکراتیک از دست دادند، به وجود آمد، این نشان میدهد که همه دموکراسیها اساساً ناثبات هستند و روزنامهنگاری یک نقش کلیدی در خلق و حفظ حکومت مسئول دارد که در بین مردم مشروع میباشد.
* The International Encyclopedia of Communication, Volume 3, p.1274