حالا با من یک چايي میخوری؟

پروفسور  فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان  خود روی میز گذاشت، وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت  و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛  سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از چایی از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد و گفت: "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.
در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.
اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل تحصیلاتتان، کارتان، خانه تان و ماشينتان.

ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده." پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. .....
اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند." یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان چایی چه معنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگي شلوغ هم، جائي برای صرف دو فنجان چاي با یک دوست هست! "
حالا با من یک چايي میخوری؟

علت جدایی هنرمندان

  مدتی است مواردبسیاری از جدایی هنرمندان از همسرانشان بگوش میرسد.

دراینجا به این جداییها از منظرگاههای مختلف و بررسی دلایل برجسته ای که نمود بیشتری دارد، به اختصار میپردازیم.

1-دیدگاه تاریخی

2-تضاد سنت و مدرنیته

3-فشارهای گروهی همسالان

4-عدم پایبندی به قوانین اخلاقی واعتقادات دینی

5-عدم برقراری تعادل بین موقعیت اجتماعی وسرعت ارتباطات

 

دیدگاه تاریخی

دیدگاه تاریخی به گذشته نشان میدهد که در جامعه سنتی و عشیره ای ما،زنان جایگاه مردان را نداشتند آنان در گذشته به لحاظ اقتصادی،اجتماعی وعاطفی به مردان وابستگی شدیدی داشتند.حتی با وجود عدم حق انتخاب همسر برای زنان زندگی های گذشته دوام بیشتری داشته است!پس چرا امروزه با وجود ارتباط های گسترده و عاشقیتهای تازه ، زندگیها دوام گذشته را ندارد؟!

زنان به مدد پیشرفتهای الکترونیکی ، رسانه ای و تغییرات اجتماعی بوجود آمده امروزی و بدلیل انباشتی از سرخوردگیها در ضمیر ناخودآگاه تاریخی خود به نوعی دارند از جامعه مردان انتقام می گیرند.

مردانی که تا بحال انها را منزوی و درگوشه خانه نگه داشته و حق هرگونه اظهار حقی را از آنان گرفته اند.

درگذشته زنان به دلیل نداشتن شغل،وابستگی اقتصادی به مردان داشتند،همچنین زنی که به هر دلیلی از شوهرش جدا می شد چه در خانواده و چه درمیان محیط اجتماعی مورد سرزنش قرار می گرفت،از طرفی زن سنتی به لحاظ ساختاری و فیزیولوژیکی وابستگی عاطفی به مرد دارد،بطوری که در اثر کم توجهی مرد بسیار سرخورده می شدند و حتی خود را قابل سرزنش می دانستند!بطوری که از پیران گذشته نقل می شود در جامعه عشیره ای هنگامی که مردبه خانه می آمد و سفره پهن می شد،اول پدر خانواده سپس پسران و بعد اگر غذایی باقی می ماند مادر و دختران می خوردند!در چنین جامعه ای دختر بعنوان یک زن از همان کودکی سرخوردگی و حقارت دنیای مردسالارانه را تجربه میکند و ناچار به پذیرش آن می شود.

اما در دنیای امروز درست عکس موارد فوق است.یعنی زنان بدلیل تحصیلات دارای شغل و موقعیت اجتماعی برابرمردان هستند به همین دلیل دیگر مانند گذشته وابستگی اقتصادی به مرد راندارند.

جامعه جدید امروز دیگر نگاه سخت گیرانه و سرزنش کننده را به زن ندارد.امروزه حتی هرچه بیشتر روبه جلو می رویم به کمک تکنولوژی و جایگزینیهای متعدد دیگر جایی برای وابستگی عاطفی به مردان باقی نمانده است.بنابراین امروزه اگر زنان خودرا در اجتماع بالاتر ار مردان نبینند خود را کمتر نیز احساس نمی کنند.

 تضاد سنت و مدرنیته

نسل امروز به خصوص دهه شصت به بعد به واسطه جهش تکنولوژی و ارتباطات رسانه های مجازی که دستاورد دنیای مدرن است،از دنیای سنتی دوران خود به این دنیای مدرن پرتاب شدند. این پرتاب شدگی و نپیمودن مراحل لازم برای رسیدن به دنیای مدرن ،عوارضی را بوجود می آورد  ازجمله جدایی که مورد بحث ما است.فاصله ای که بین دنیای سنتی و مدرن بوجود می آید باعث ایجاد نوعی تضاد در این  نسل می شود بطوری که نه خود را متعلق به دنیای سنتی می داند و نه ملزومات(باید ها و نبایدها)دنیای مدرن را به خوبی می شناسد و فقط به واسطه شبکه ه ای اجتماعی و رسانه های نو پدید ب انبوهی از ارتباطات  مواجه می شود که مربوط به مدرنیته است.او بخاط داشتن ریشه های سنتی و همین طور روحیه تابو شکنی هنری و همچنین خواسته پیشرو بودن در انواع ارتباط،دچار سردرگمی و گمراهی شدیدی در دنیای ارتباطاتی مدرن می شود و خود را درآن غرق می سازد.

فشارهای گروهی همسالان

د رجامعه ما قوانینی برای ایجاد رابطه میان دختر و پسر وجود دارد(قوانین اخلاقی)وقتی این قوانین تحت تاثیر عوامل مختلف بخصوص فشارهای گروهی دستخوش تغییرات می شود.در این جامعه ضد ارزش تبدیل به ارزش می شود. این روند بیشتر د رجامعه امروزی و د رمیان همسالان رواج دارد جایی که دور هم جمع می شوند و از روابطشان با انواع جنس مخالف بعنوان افتخار یاد می کنند.این موضوع برای کسی که تازه وارد این جمع شده و با اینگونه ارتباط آشنایی ندارد بسیار گران و از طرف جمع مورد نکوهش قرار می گیرد،د رنتیجه زیر فشار های گروه نظرش تغییر می یابد.

 عدم پایبندی به قوانین اخلاقی واعتقادات دینی

 برداشتهای اشتباه،تعمیم دادن جزء به کل به رد کردن مذهب می انجامد.سست شدن پایه های دینی و اعتقادی یکنفر و یا فاصله گرفتن از آنها به واسطه ادعای روشنفکری و هنرمند بودن و ....

باعث ایجاد رابطه های می شود که د رنگاه اول عادی(در جامعه هنری) به نظر می رسد اما به مرور زمان باعث شکل گیری روابطی نامشروع میگردد که منجر به خیانت و دلسردی روابط بین زوجین و در نهایت جدایی آنان می انجامد.اعتقاد به اصول مذهبی و قوانین دینی به لحاظ شکل گیری نوع ارتباط دردنیای امروز و با توجه به عدم محدودیت زمان و مکان در ارتباط میان فردی،بدلیل مشخص بودن چهارچوب نوع  روابط  از سست شدن پایه های زندگی جلوگیری میکند. و حداقل دستاورد آن این است که اگر باعث استحکام بیشتر بنیان خانواده نشود باعث از بین رفتن آن نیز نخواهد شد.

عدم برقراری تعادل بین موقعیت اجتماعی وسرعت ارتباطات

سرعت تحولات تکنولوژیک بسیار بیشتر از شرایط تغییرات اجتماعی زندگی هنرمندان است به همین دلیل فرصت رسیدن به تعادل را پیدا نمی کند. و اگر شخص هنرمند روال معقول و ساختار اخلاقی و دینی مشخصی را در نظر نداشته باشد در زیر چرخهای تکنولوژی رسانه ایی خرد خواهد شد.

جنجالهای کاریکاتوری

فرنوش امیرشاهی

روزنامه‌نگار

داستان تازه‌ای شروع شده است. دوباره طرح و کاریکاتور، روزنامه‌ای را در جایگاه متهم نشانده است.

از وقتی که پای طرح و کاریکاتور به مطبوعات ایران باز شد، روزهای خوش و ناخوش زیادی را از سر گذرانده است. به فراخور زمان و ماهیت دولت‌ها، دوره‌ای تشویق شده و زمانی مورد سرکوب قرار گرفته است.

کاریکاتور مطبوعاتی که جرقه‌های اولیه آن از دوره مشروطه زده شد، در حکومت‌هایی برخوردار از آزادی نسبی، رشد چشمگیری یافت و آثار ماندگاری خلق شد، اما هر چه موقعیت کارتون و طرح در رسانه‌های نوشتاری بیشتر تثبیت شد و لحن کار‌ها انتقادی‌تر و غیر کلیشه‌ای شد، حساسیت حکومتمردان نیز نسبت به آن افزایش پیدا کرد. پرونده‌های قضایی فراوانی از تذکر و توبیخ و توقیف و بازداشت در دادگاه‌های مطبوعاتی چند دهه ایران باقی مانده که اتهام آن‌ها توهین و اقدام علیه امنیت ملی به واسطه انتشار یک کاریکاتور بوده است. اتهاماتی که به خاطر برداشت‌های مختلف از طرح‌ها و انگیزه‌های سیاسی، زمینه ساز پرونده سازی‌های‌ قضایی شده است.

با این حال هیچ‌گاه به اندازه دو دهه اخیر جنجال سیاسی به خاطر درج کاریکاتورهای مطبوعاتی به پا نشده و کاریکاتور، بهانه‌ای برای بهره برداری‌های سیاسی و برخورد با گروه‌های منتقد قدرت نبوده است.

ماجرای کاریکاتور «هادی حیدری» در روزنامه شرق نیز از همین دیدگاه مورد بررسی است.

کاریکاتور «چشم بندان» این روزنامه نه تنها از سوی برخی از چهره‌ها و رسانه‌های اصولگرا توهین قلمداد شده و زمینه ساز توقیف روزنامه، زندانی شدن مدیر مسئول و احضارکاریکاتوریست را فراهم کرده، بلکه مخالفان طرح با شدت هر چه تمام‌تر به اعتراضات خود ادامه داده و سخنرانی‌ها و مقالات تند و تیزی را در مذمت آن ارایه می‌دهند.

این کاریکاتور افرادی را نمایش می‌دهد که در یک صف ایستاده و برای هم چشم بند می‌بندند، اما اصولگرایان آن را توهین به اقدام رزمندگان ایران قلمداد کرده‌اند که در زمان جنگ برای یکدیگر سربند می‌بستند. هادی حیدری کارتونیست آن توضیح داده که هرگز قصد چنین توهینی نداشته است، اما جناح در قدرت همچنان بر روزنامه شرق می‌تازد و داستان ادامه دارد.

قصه روزنامه شرق اما، داستان جدیدی نیست. پیش از آن نشریات دیگری به خاطر انتشار یک کاریکاتور شرایط مشابه و حتی سخت تری را تجربه کردند. مجله‌های فاراد، گردون و روزنامه‌های آزاد، زن، حیات نو و ایران و... تنها چند نمونه ازاین دست هستند.

مجله فاراد

ماجرای کاریکاتور مجله فاراد جزو نخستین مواردی بود که کاریکاتوریستی را روانه زندان و نشریه‌ای را به توقیف کشاند. در ابتدای دهه ٧٠ همزمان با ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و وزارت سید محمد خاتمی در وزارت ارشاد، نشریه فاراد در یکی از صفحات خود طرحی از یک فوتبالیست منتشر کرد که سر و چهره او شبیه به آیت الله خمینی تعبیر شد. برخی منابع مدعی شدند سری شبیه آیت الله خمینی به تنه تصویر یک فوتبالیست مونتاژ شده است.

در بعضی خبر‌ها هم عنوان شد این اقدام بدون اطلاع و خواست «حسن کریم‌زاده» کاریکاتوریست ١٩ ساله فاراد در محل چاپخانه (که چاپخانه کیهان بود) انجام شد. به هر حال این اتهام برای حسن کریم‌زاده و «ناصر عرب‌ها» مدیر مسئول مجله عواقب وخیمی داشت. معترضان خشمگین به دفتر نشریه حمله کردند و خسارت زیادی به اموال مجله و ساختمان وارد ساختند. در قم گروهی به خیابان آمده و خواستار مجازات فوری و حتی اعدام بانیان به گفته آن‌ها «توهین به رهبر انقلاب» شدند و برخی از روحانیون نیز آن را یک توطئه فرهنگی عنوان کردند.

دادگاه نشریه فاراد، یکی از جنجالی‌ترین دادگاه‌ها بود. آن‌گونه که در کتاب «اسناد و پرونده‌های مطبوعاتی ایران - دهه ٧٠» و در شرح دادگاه آمده است، وکیل مدیرمسئول فاراد، در جلسه دادگاه انقلاب در ٢۵ شهریور ٧١ مسئولیت درج کاریکاتور رامتوجه موکلش نمی‌داند و تقصیر را به عهده کاریکاتوریست می‌اندازد: «موکل من صفحه‌ای را که فاقد عکس بود، کنار گذاشته و مطالب آن را بازبینی نمود. چون مطالب صفحه ورزشی بود قرار می‌شود عکس یک فوتبالیست گذاشته شده و به چاپ برسد. در اینجا آقای کریم‌زاده خیانت کرده و سر عکس فوتبالیست را برداشته و طرحی از سر مبارک حضرت امام گذاشته است.»

با این دفاعیه، هیات منصفه، مدیر مسئول را مستحق تخفیف دانسته و حکم ۶ ماه زندان، ۵٠ ضربه شلاق و لغو امتیاز نشریه را صادر کرد. اما حکم کریم‌زاده بسیار سنگین‌تر بود. چرا که محکومیت یک سال حبس، ۵٠ هزار تومان جریمه نقدی و ۵٠ ضربه شلاق او، از سوی حجت الاسلام رییسی دادستان وقت انقلاب اسلامی تهران مورد اعتراض قرار گرفت و دیوان عالی کشور کریم‌زاده را به ١٠ سال حبس محکوم کرد. در ‌‌نهایت حسن کریم‌زاده بعد از دو سال حبس آزاد شد و مجله فاراد دیگر منتشر نشد.

در حول و حوش همین ماجرا بود که محمد خاتمی در واکنش به این قبیل فشار‌ها از وزارت ارشاد استعفا کرد و جای خود را به علی لاریجانی داد. خاتمی در استعفانامه خود، از «ظاهر بینان تنگ حوصله» که «حتی به قیمت تعطیل اندیشه و نفی آزادی‌های مشروع و قانونی رونق فرهنگی را برنمی تابند» گلایه کرده و تاکید کرده بود که «شکستن همه مرزهای قانونی، شرعی، اخلاقی و عرفی در مقابله با مخالفان، فضایی ناسالم و آشفته پدید می‌آورد و موجب دلزدگی و عدم امنیت دانشمندان و هنرمندان می‌شود».

مجله گردون

طرح روی جلد شماره‌های ١۵ و ١۶ مجله گردون به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی «عباس معروفی» سرآغاز و بهانه محاکمه نشریه‌ای بود که در دادگاه تبرئه شد. در تابستان ۱۳۷۰ مجله گردون دو طرح از «پرویز کلانتری» چاپ کرد که اهانت به حجاب و مقدسات اسلامی تلقی شد. با انتشار این کار‌ها، تعدادی از «بانوان مسلمان و خانواده شهدا» (روزنامه کیهان ٧٠/۵/٢٠) به دفتر مجله رفتند و با صدور بیانیه‌ای به طرح‌ها اعتراض کردند. به دنبال آن روزنامه‌های جناح مقابل و انجمن‌ها و نهادهای مختلف مقالات و بیانیه‌های تند و تیزی منتشر کردند و با دامن زدن به اعتراض‌ها، خواستار برخورد با مسئولان نشریه شدند. این‌گونه بود که دادستانی انقلاب حکم به توقیف مجله تا زمان رسیدگی به اتهام وارده را داد.

اما در جلسه دادگاه اشاره‌ای به طرح‌های پرهیاهو نشد و در کیفر خواست ۶ مورد اتهامی همچون ضدیت با نظام جمهوری اسلامی، شایعه پراکنی، اهانت به مسئولان، روحانیت، دفاع مقدس و حزب الله و نیز ترویج افکار شاهنشاهی ارایه شد.

نشریه گردون دو بار دادگاهی شد و هر دو محکمه رای به برائت آن داد. با اینکه وزارت ارشاد وقت با صدور اطلاعیه‌ای از برخوردهای صورت گرفته با مجله و «بزرگنمایی خبری و تحریکات ناسالم ژورنالیستی» انتقاد کرد، اما روزنامه‌های کیهان و جمهوری اسلامی و برخی از نشریات همفکر آن‌ها تا زمان برپایی دادگاه دوم معترض حکم برائت بودند.

روزنامه زن

روزنامه زن به مدیر مسئولی «فائزه هاشمی» دختر اکبر هاشمی رفسنجانی و نماینده وقت مجلس، تنها هشت ماه روی کیوسک روزنامه فروشی‌ها قرار گرفت. دادگاه انقلاب تهران در ١٧ مرداد ١٣٧٨ حکم به توقیف آن داد و شبانه جلوی انتشار این روزنامه در چاپخانه گرفته شد. فردای روز توقیف، معاونت مطبوعاتی ارشاد در بیانه‌ای با دعوت دادگاه انقلاب به سعه صدر و رعایت حریم دادگاه مطبوعات تاکید کرد که تمامی جرایم مطبوعاتی باید در دادگاه مطبوعات و با حضور هیات منصفه مورد رسیدگی قرار گیرد.

علت توقیف روزنامه زن، چاپ مطلبی از «فرح دیبا» و همچنین انتشار کاریکاتوری با موضع انتقادی به نابرابری دیه بود. «داوود احمدی مونس» در صفحه آخر روزنامه زن طرحی را کشیده بود که در آن، فردی کلاه به سر دو اسلحه به سمت زن و مردی نشانه گرفته بود و مرد با خنده‌ای موذیانه به زن اشاره می‌کرد و می‌گفت: «اینو بکش که دیه‌اش کمتر است».

دادگاه انتشار این کاریکاتور را به مسخره گرفتن یکی از اصول قضایی و فقهی اسلام و توهین به مقدسات اسلامی عنوان کرد. اما ماجرا به این حکم ختم نشد. وقتی فائزه هاشمی در مصاحبه‌ای مطبوعاتی اعلام کرد موضوع کاریکاتور را خودش به کاریکاتوریست جوان سفارش داده است و از چاپ پیام فرح دیبا حمایت کرد، ماجرا وارد فاز تازه‌ای شد.

آیت الله یزدی رییس وقت قوه قضاییه در خطبه‌های نماز جمعه به شدت بر فائزه هاشمی تاخت و به دنبال آن تجمعات و راهپیمایی‌های بسیاری علیه روزنامه زن و مدیر مسئول آن برپا شد. نمایندگان جناح راست در مجلس و روزنامه‌های طرفدار این جریان نیز وارد گود شدند و قضیه تا درخواست لغو نمایندگی فائزه هاشمی پیش رفت.

این بلوای سیاسی تا زمان طرح استیضاح «عطاءالله مهاجرانی» وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت ادامه پیدا کرد و سپس، به تدریج تحت تاثیر این موضوع به فراموشی سپرده شد.

روزنامه آزاد

سالهای ابتدایی پس از دوم خرداد٧۶ بود. روزنامه‌ها از رونق بسیاری برخوردار بودند و تنوع نشریات و آزادی‌های نسبی با روی کار آمدن دولت اصلاحات جان تازه‌ای به فضای مطبوعات بخشیده بود. از آن سو گروه‌های راستگرا، مذهبی، نظامی و تندروهم تمام قد در مقابل اصلاح طلبان ایستاده بودند. چند روزی به انتخابات مجلس ششم باقی بود که اتفاق تازه‌ای در حوزه کاریکاتور افتاد.

«نیک آهنگ کوثر» کاریکاتوریست روزنامه «آزاد» اواسط بهمن سال ١٣٧٨ بازداشت شد. اتهام او طراحی کاریکاتوری بود که نشان می‌داد تمساحی روزنامه نگاری را در میان دم خود له می‌کند ولی در‌‌ همان حال برای او «اشک تمساح» می‌ریزد. این کاریکاتور بعد از سخنرانی آیت الله محمدتقی مصباح یزدی در خطبه‌های نماز جمعه راجع به ارایه چمدان‌های دلار به روزنامه نگاران روزنامه‌های اصلاح طلب چاپ شد. شباهت اسمی کاریکاتور به نام «استاد تمساح» با «آیت الله مصباح» طرفداران این روحانی و پدر معنوی راستگرایان تندرو را برانگیخت. حامیان، شاگردان و برخی از طلاب قم سه روز کفن پوش در مسجد اعظم این شهر تجمع کردند و خواستار برخورد با کاریکاتوریست بودند.

روزنامه آزاد به توصیه مقامات وقت وزارت ارشاد، چند روزی منتشر نشد و نیک آهنگ کوثر به حکم دادستانی تهران بازداشت شد. او با اینکه ۶روز در بازداشت بود، اما به گفته خودش تا زمان ترک ایران ٧ باراحضار و بازجویی شد و به کارتون‌هایی که تا سال ٧٨ کشیده بود، پاسخ می‌داد. بعد‌ها پس از آنکه کوثر ایران را ترک کرد حکم غیابی ۴ ماه حبس برایش صادر شد.

روزنامه حیات نو

همه چیز با انتخاب یک طرح برای مصاحبه با غلامعباس توسلی راجع به سرمایه اجتماعی در صفحه اندیشه روزنامه حیات نو در دی ماه ٨١ آغاز شد. این روزنامه متعلق به «هادی خامنه‌ای» . در کاریکاتور انتخابی حیات نو، پیرمردی دیده می‌شد که یک انگشت شست به نشانه اعمال فشار، بر سر او قرار گرفته بود.

موضوع کاریکاتور به مناقشه میان روزولت رییس جمهور وقت آمریکا با دستگاه قضایی این کشورمربوط بود. اما این طرح به مناقشه‌ای بزرگ ترمیان مدیران روزنامه و جناح راست و مذهبی تبدیل شد، چرا که آن‌ها چهره پیرمرد را بسیار شبیه به آیت الله خمینی یافتند و دست اندرکاران روزنامه را به توهین و اهانت به بنیانگذار جمهوری اسلامی متهم کردند. همین اتهام کافی بود که بلوایی به پا شود. بازار قم یک روز تعطیل شد. باز هم گروهی از طلاب به دعوت حوزه علمیه قم در این شهر و چند شهر دیگر تجمع کردند. انصار حزب الله به رهبری «حسین الله کرم» نیز بعد از نماز جمعه مقابل ساختمان روزنامه تجمع کردند و با شعارهای تند و تیز خواستار «شکستن قلم‌های قلم به دستان مزدور» و برخورد قاطع با اهانت کنندگان شدند. اعضای مجلس خبرگان رهبری نیز با انتشار بیانیه‌ای نسبت به انتشار کاریکاتور «ابراز انزجار» کردند.

نتیجه این جنجال توقیف روزنامه حیات نو و بازداشت سه عضو تحریریه و بازجویی از تعدادی دیگر بود؛ البته از میان بازداشتی ها دو نفر بلافاصله آزاد شدند و «علیرضا اشراقی» ۵٨ روز را به خاطر انتخاب این طرح در سلول انفرادی گذراند.

روزنامه ایران

هفته نامه ایران جمعه ویژه نامه‌ای بود که به عنوان ضمیمه آخر هفته روزنامه ایران در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد منتشر می‌شد. این نشریه ٢٢ اردیبهشت سال ٨۵ کمیک استریپی از «مانا نیستانی» در صفحه کودک و نوجوان چاپ کرد که به یک سوءتعبیر قومیتی تبدیل شد و روزهای سختی را برای «مهرداد قاسم فر» و «مانا نیستانی» سردبیر و کاریکاتوریست ایران جمعه رقم زد. در این کمیک استریپ با تیتر «چه کنیم که سوسک‌ها سوسکمان نکنند»، سوسکی با پسر بچه‌ای راجع به راه‌های مقابله با هم نوعانش سخن ممی گوید. سوسک داستان همه جا فارسی صحبت می‌کرد اما در بخشی برای پاسخ به پسر از واژه ترکی «نه منه» استفاده شده بود. استفاده از این واژه در کنار چند جمله که: «... مشکل اینجاست که سوسک زبان آدم حالیش نمی‌شه. دستور زبان سوسکی هم آنقدر سخته که هشتاد درصد سوسک هام بلد نیستند و ترجیح می‌دن به زبانهای دیگه حرف بزنن. وقتی سوسکا زبون خودشونو نمی‌فهمن، شما چه جوری می‌خواین بفهمید؟»

به توهین به ایرانیان آذری زبان تعبیر شد. وسعت اعتراض‌ها و تجمعات حکومت جمهوری اسلامی را غافلگیر کرد. دستگاه قضایی بلافاصله مهرداد قاسم فر و مانا نیستانی را بازداشت و حکم به توقیف موقت روزنامه ایران داد. اما فضا آرام نشد. با بالا گرفتن اعتراض‌ها دربرخی از شهر‌ها و دانشگاه‌های مختلف و به خشونت کشیده شدن تجمعات و همچنین به آتش کشیدن تعدادی از بانک‌ها و شکستن شیشه‌ها، دستگاه امنیتی- اطلاعاتی وارد عمل شد و پس از مدتی کنترل اوضاع را به دست گرفت.

روزنامه ایران بعد از پنج ماه با تغییر کادر مدیریت رفع توقیف شد و سردبیر و کاریکاتوریست ایران جمعه نیز بعد از ٩٠ روز به طور موقت آزاد شدند.

با اینکه ماجرای روزنامه ایران مناقشه‌ای قومیتی بود و بهره برداری سیاسی در آن دخیل نبود، اما در دوره دوم ریاست جمهوری احمدی‌نژاد، ورق برگشت و مهر ماه ٩١ یک کاریکاتور با موضوع حجاب باز هم در یکی از ضمیمه‌های روزنامه ایران- مجله خاتون- در کنار مطالبی که در همین رابطه چاپ شد، علی اکبر جوانفکر از یاران احمدی‌نژاد را روانه زندان کرد.

داستان ادامه دارد

نمونه‌های ذکر شده تنها چند مورد از پرونده‌های جنجالی مطبوعاتی سالهای گذشته به دلیل چاپ طرح و کاریکاتور بوده است. به جز این‌ها روزنامه‌ها و نشریات پرشمار دیگری به خاطر نوع نگاه طراح و کاریکاتوریست به مسایل روز تذکر داشته و تحت فشار قرار گرفته‌اند. هر از چند گاهی موضوعی تبدیل به یک بحران سیاسی می‌شود و دستگاه قضایی تحت تاثیر فضای قالب و فشارهای موجود، حکم به توقیف نشریه و بازداشت می‌دهند، اما پس از آنکه دادگاه‌ها در فضای آرام‌تر و به دور از اغتشاش تشکیل می‌شود، عملا موضوع مهمی برای صدور حکم وجود ندارد. این بار نیز قرعه فال به نام روزنامه شرق افتاده است.

آیا اینترنت 'کیفیت' مطالعه را کاهش می دهد؟

"مسئله تنها این نیست که چه می خوانیم، بلکه این است که چگونه آن را می خوانیم." این گفته ماریان ولف، روانشناس دانشگاه تافتس امریکا (Tufts University) است که معتقد است پیدایش اینترنت "کیفیت" مطالعه انسان ها را تحت تاثیر قرار داده است.

 در حال مطالعه مطلبی در اینترنت هستید که ناگهان صدایی از رسیدن یک ایمیل جدید خبر می دهد، به یکباره صفحه ای جلوی چشمتان نمایان شود که دانلود نسخه تازه یک نرم افزار را پیشنهاد می کند، صفحه ای چشمک زن از آنلاین شدن دوستانتان خبر می دهد، یا اعلان های فیس بوکتان آپدیت می شوند و... البته خود ما هم از اینکه از پنجره ای به پنجره دیگری بپریم، چندان بدمان نمی آید.

 شاید دریافت اعلان هایی از این دست بود که افرادی مانند ماریان ولف را به این فکر انداخت که ممکن است دسترسی به اینترنت، تمرکز ما بر روی موضوعات را کم کرده یا حتی روش مطالعه ما را تغییر داده باشد.

 دو سال پیش دانشگاه کالج لندن (UCL) مطالعه ای در مورد 'عادات روش های پژوهش اینترنتی' انجام داد و افرادی را که از دو وبسایت تحقیقاتی برای دستیابی به نشریات، مقالات، کتابهای الکترونیکی و دیگر منابع اطلاعاتی استفاده می کردند، تحت بررسی قرار داد. طبق یافته های این تحقیق، افراد مورد نظر از هر مقاله بیش تر از یک یا دو صفحه را مطالعه نکرده، به سراغ مقاله یا کتاب بعدی می رفتند.

 خسته می شویم؟ تمرکز نمی کنیم؟ یا حواسمان پرت می شود؟

 موضوعات جذاب و اطلاعات پراکنده

 نیکلاس کار، نویسنده آمریکایی که کتاب های زیادی در زمینه تکنولوژی منتشر کرده است، بر این باور است که در هنگام استفاده از اینترنت، کاربر به جای تمرکز بر یک موضوع، حواسش به موضوعات مختلف و معمولا 'جذابتر' پرت می شود و به دنبال اطلاعات 'پراکنده' می رود.

 نیکلاس کار بر این باور است که در هنگام استفاده از اینترنت، کاربر معمولا به دنبال اطلاعات 'پراکنده' می رود

افرادی مانند آقای کار در ستایش مطالعه اطلاعات چاپ شده مانند کتاب معمولا از این جنبه یاد می کنند که ذهن تنها بر یک موضوع متمرکز می شود و به عبارتی خواننده ناگزیر است که به جزئیات آن مطلب هم توجه کند. به گفته آنها آگاهی حاصل از مطالعه یک موضوع، هر چند محدود، نهایتا ذهن ما را وادار می کند که داده های جدید را با اطلاعات قبلی ارتباط دهد و به معنایی به ' تحلیل ' اطلاعات بپردازد.

 در همین رابطه، ماریان ولف که اظهاراتش در مقاله ای در نشریه آتلانتیک چاپ شده می گوید: "زمانی که ما به صورت آنلاین مطالعه می کنیم، ذهن ما فقط اطلاعات را به اجزای قابل درک تفکیک می کند".

 به باور او هنگام مطالعه اینترنتی، توانایی ما برای تفسیر متن و برقراری ارتباط قوی بین اطلاعات، به اندازه مطالعه عمیق، فعال نمی شود. اما آیا استفاده از اینترنت، تمرکز ما را در انجام کارهای خارج از اینترنت هم تحت تاثیر قرار می دهد؟

 نیکلاس کار در گفتگویی با بی بی سی گفت پس از آنکه به طور روزمره از اینترنت استفاده کرده است، از میزان تمرکز او برای مطالعه کتاب کاسته شده است. به این صورت که پیش از استفاده از اینترنت به راحتی در مطالب کتاب غرق می شد، اما اکنون بعد از مطالعه دو یا چند صفحه حواسش پرت می شود و مجبور است یک صفحه به عقب برگردد تا تمرکز از دست رفته را جبران کند.

 افراد هم عقیده با آقای کار می گویند این عدم تمرکز باعث می شود که نهایتا اطلاعات سطحی تری نسبت به موضوع مورد مطالعه بدست بیاوریم. این افراد می گویند به دست آوردن اطلاعات در کنار تحلیل آن معنا می شود که از طریق مطالعه و تمرکز بر روی یک موضوع به دست می آید.

 به باور آنها، این توانایی تحلیل و طبقه بندی اطلاعات است که به دانسته های ما می افزاید و نهایتا به علم تبدیل می شود.

 راه بی بازگشت

 اثبات مدعای این افراد نیازمند تحقیقات گسترده از جمله در حوزه عصب شناسی و روانشناختی است تا تصویر دقیقی از آنچه در ذهن ما در هنگام مطالعه اینترنتی می گذرد، ارائه شود.

 استیون فرای: استفاده از هر گونه پدیده 'جدید'، فارغ از در نظر گرفتن خطرات یا پی آمدهای احتمالی آن صورت می گیرد

البته این نظریات در حال حاضر هم مخالفانی دارد. از جمله آنها استیون فرای،‌نویسنده و کارگردان بریتانیایی و علاقمند به دنیای تکنولوژی است. او در گفتگویی با بی بی سی در مورد دریافت اطلاعات از اینترنت گفت استفاده از هر گونه پدیده 'جدید'، فارغ از در نظر گرفتن خطرات یا پی آمدهای احتمالی آن صورت می گیرد.

 آقای فرای می گوید عدم پذیرش پدیده های جدید و قبول خطرات احتمالی آنها، به این می ماند که ما از ترس تصادف کردن، حتی جرات نکنیم که بر خودروی خود سوار شده و گشتی دور شهر بزنیم.

 افرادی مانند آقای فرای تاثیرات اجتناب ناپذیر اختراعات را دلیلی برای کنار گذاشتن آنها نمی دانند. اما آیا صرف پذیرفتن یک پدیده و اینکه نمی توانیم بدون آن زندگی کنیم، به این معناست که باید "تبعات" آن را هم بپذیریم یا می توانیم با راه کارهایی برای مقابله با آنها بیابیم؟

 پاسخ به این سوال هرچه باشد، یک چیز واضح است و آن اینکه بازگشت به عقب ناممکن است.

منبع:بی بی سی

 

گزارش ايسنا از مردي كه زياد مي‌داند

 khahi-10-1.jpg

سال‌ها پيش گل‌آقا مطلبي با عنوان «مردي كه زياد مي‌دانست» نوشت و شايد اين تعبير ساده يكي از زيباترين تعابيري باشد كه در ارتباط با «سيدفريد قاسمي» قابل اشاره است، مردي كه شايد بتوان او را حافظه‌ي گوياي تاريخ مطبوعات ايران دانست.

به گزارش خبرنگار رسانه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سيدفريد قاسمي، نويسنده و پژوهش‌گر تاريخ مطبوعات ايران است كه تا كنون بيش از 100 عنوان كتاب در ارتباط با مطبوعات و همچنين كتاب‌پژوهي و لرستان‌شناسي منتشر كرده است. در كارنامه‌ي مشاغل مطبوعاتي او سردبیري بیش از 14 نشریه وجود دارد.

امروز مروري داريم بر آثار او كه در كتب مختلف خود از دوره‌ي قاجار شرايط مطبوعات را بررسي كرده و تا دوره معاصر هم اين بررسي را ادامه داده و تا كنون كتاب‌هايي را مانند «سرگذشت مطبوعات ایران»، «مطبوعات ایران در قرن بیستم»، «راهنماي مطبوعات ایران»، «خاطرات مطبوعاتي»، «اولین‌هاي مطبوعات ایران»، «خاطرات روزنامه‌نگاران زنداني»، «فهرستگان ارتباطات»، «چکیده مطبوعات ایران»، «تاریخ روزنامه‌نگاري ایران»، «مشاهیر مطبوعات ایران»، «تاریخ شفاهي مطبوعات ایران»، «رویدادهاي مطبوعاتي ایران» و ده‌ها کتاب دیگر به رشته‌ي تحرير درآورده و هنوز کتاب‌هایي با عنوان‌هاي «دانش‌نامه مطبوعات ایران»، «تاریخ مطبوعات ایران»، «فرهنگ نام‌آوران مطبوعات ایران»، «فهرستگان مطبوعات ایران» و «داستان مطبوعات ایران» از او در راه است.

نكته‌ي جالب‌تر اين‌كه در شرايطي كه دائم عنوان مي‌شود تيراژ كتاب‌ها در حد بالايي نيست و شايد خريدار كمي براي كتاب‌هاي موجود در بازار وجود دارد، چندين مورد از تاليفات او در بازار كمياب و حتا ناياب است.

او چندي پيش در يادداشتي كوتاه در ارتباط با حرفه‌ي خبرنگاري و شأن آن آورده بود: همه‌ي ما مي‌دانيم خبرنگاري شغل بسيار دشواري است. از متوسط عمر طبيعي تا ميزان دستمزد و حقوق خبرنگار را هر كسي مرور كند به رنج‌هاي يك خبرنگار در عمر حرفه‌يی‌اش پي مي‌برد. براي كاهش آلام خبرنگاران قطعا بايد سازوكار حرفه‌يي تعريف كنند تا امنيت شغلي و منزلت حرفه‌يي خبرنگاران مراعات شود. براي اين‌كه به اين نقطه برسند نيازمند كار كارشناسي و پژوهش است. پس از بررسي‌ها به اين نتيجه رسيده‌اند كساني هستند كه كارت خبرنگاري را براي طرح ترافيك، وام و نظاير اين‌ها در جيب دارند كه حتا يك‌بار در عمر خود قدم به تحريريه‌ي روزنامه‌ها و خبرگزاري‌ها نگذاشته و يك سطر خبر تنظيم نكرده‌اند. اين افراد راه ايجاد امكان براي خبرنگاران واقعي را بسته‌اند. هر فردي هم كه بخواهد كاري براي خبرنگاران انجام دهد نخست بايد جامعه‌ي واقعي خبرنگاران را شناسايي كنند.

یونس شکرخواه نيز درباره‌ي او گفته است: نمی‌دانم اگر سیدفرید قاسمی نبود اصلا می‌شد ما از چیزی به نام تاریخ مطبوعات ایران حرف بزنیم یا نه؟ او نثر خاص خودش را دارد؛ هر وقت می‌نویسد انگار سرسخت‌ترین سرویراستار دنیاست؛ نسبت به متن خودش. سید حتا در زمانه‌‌ي وب‌زده که متن‌های لوس پف‌کرده خریدار دارند، اندکی از فشرده‌نویسی مفید دست برداشته است. او یک مینیاتوریست است برای روزنامه‌نگاری این دیار، استحکام، ریز‌نگاری و دقت، شناسه‌ها و عوامل متنیت در آثار او هستند. انگار هر متنی برای او آخرین متن است و این خلاصه‌نویسی نه از سر واژه نداشتن، بلکه از سر تعهد ویژه‌ي او به غش نداشتن در معامله‌ای است که باید همیشه شریفانه بین او خوانندگان آثارش برقرار باشد. او با سخت‌کوشی پیمان بسته و دلبسته‌ي نوشتن مانده است.

فريدون صديقي هم پيش از اين در يادداشتي درباره‌ي قاسمي اين‌گونه نوشته بود: كار سيد در برگرفتن از گنجينه‌هاست، ورود به دالان تاريخ مطبوعات. احضار زندگان و البته مردگان و قاب كردن آن‌ها و حتا بيدار كردن و آينه كردن آن‌ها، تمام‌قد. با شناسنامه و هويت كامل. سيد تاريخ شفاهي و البته مكتوب مطبوعات است... سيد يك دهكده است.

قاسمی همچنان در عرصه‌ي كار مطبوعاتي با جديت به پيگيري موضوع پرداخته و در کتاب «مطبوعات ايراني» خود كه يكي از آخرين تاليفات او به‌شمار مي‌رود، برگزیده‌ای از مقاله‌ها، گزارش‌ها و یادداشت‌هایی را که از فروردین 1380 تا بهار 1389 در نشریات و رسانه‌های مختلف نوشته بود، گرد آورده است.

در این کتاب علاوه بر یادداشت‌ها، 10 گفت‌وگویی که مطبوعات مختلف با این پژوهشگر خستگی‌ناپذیر مطبوعات ایران داشته‌اند هم آمده است و قاسمی در این گفت‌وگوها به تناوب از دغدغه‌های خود درباره‌ي مطبوعات و رسانه‌های مکتوب و پیشه‌ي روزنامه‌نگاری سخن گفته است.

او زماني هم در قالب يادداشتي كه براي ستون «سخن ميهمان» همشهري جوان نوشته بود، در مروري كوتاه درباره‌ي زندگي خود گفته بود: آنچه مي‌خواهم در اين چند سطر برايت بنويسم، نه نصيحت است و نه پند، قصه يك زندگي است. نمي‌دانم از جور نامادري با تو سخن بگويم يا از تلخي دوران يتيمي زودرس. از كار و تحصيل توأمان يا از فرداي نامعلوم پيش رو كودكيم. در حسرت آغوش گرم مادر گذشت و نوجواني‌ام با كار شبانه‌روزي. از جواني هم هيچ لذت نبردم، اما به روزگاران سپري‌شده كه مي‌نگرم، راضي‌ام. دل‌شادم كه مونسم كتاب و روزنامه و مجله شد و آنچنان غرق خواندن و نوشتن شدم كه غم زمانه از دلم زدوده شد. حدود ۴۶ كتاب (تا امروز اين عدد از 100 فزوني گرفته است)، ۴۰۰ مقاله و سردبيري ۱۲ نشريه را در كارنامه‌ام دارم، هنوز بايد به پيش بروم، اكنون نيز احساس مي‌كنم خوشبختم. با توكل به خدا و پشتكار خو گرفته‌ام و اين دو را موثرترين عوامل پيش‌برنده‌ي زندگي‌ام مي‌دانم.

روزنامه نگاری آنلاین

سه واژه روزنامه نگاری الکترونیک، روزنامه نگاری دیجیتال و روزنامه نگاری سایبر به عنوان واژه هایی معادل با روزنامه نگاری آنلاین، به کار می روندروزنامه نگاری سایبر - دیجیتال - آنلاین، یک کانال تازه برای تحویل، بسته بندی و توزیع اطلاعات از سوی سازمان های خبری است. روزنامه نگاری سایبر، محیطی است که در آن ارائه انواع خبرها امکان پذیر است، در این محیط انواع عناصر رسانه ای با یکدیگر ترکیب شده و باعث تعامل دو سویه در تولید و مصرف استفاده کنندگان از محتوا می شوند و این امر به تسهیل توزیع و پس فرست می انجامد. آنچه باعث تمایز روزنامه نگاری سایبر از روزنامه نگاری سنتی شده است، دوسویه گی و قابلیت دسترسی لحظه ای به محتوا است. به محض این که محتوای روزنامه ها دیجیتال شده و به فضای وب ارسال می شود، هر کس از هر جای دنیا می تواند به آنها دسترسی داشته باشد و آنها را بخواند. همچنین محتوای دیجیتال می تواند به طرز پیوسته ای روزآمد شود، به طوری که هیچ خبری جنبه آرشیوی به خود نمی گیرد. جنبه دیگر این تمایز، ارائه مصاحبه های زنده است. روزنامه نگاری، هر گونه روایت غیرداستانی یا مستند است که حقایق و رویدادهایی را که عمیقا ریشه در زمان (چه موضوع روز و چه تاریخی) دارند گزارش یا تحلیل می کند. خبرنگاران، نویسندگان و دبیران، این روایت ها را انتخاب و تنظیم می کنند تا روایتی را از دیدگاهی متفاوت بیان کنند. روزنامه نگاری آنلاین شامل حوزه های متعددی است و اصلی ترین بستر آن شبکه جهانی world wide web است. روزنامه نگاری سایبر از نظر برخی از کارشناسان جهانی این عرصه در یک جمله: پروفسور مک آدامز (از دانشگاه فلوریدا): روزنامه نگاری سایبر، همان آنلاین ژورنالیسم است. پروفسور رالف برنگر(استاد روزنامه نگاری و ارتباطات جمعی دانشگاه آمریکایی قاهره): روزنامه نگا ری سایبر گردآوری اخبار و حقایق از منابع بین المللی، منطقه ای و محلی از طریق اینترنت است. برتران پکه ری (سردبیر وبلاگ سردبیران جهان): روزنامه نگاری سایبر پدیده ای جدید و بسیار مهیج است و بسیار به ژورنالیسم رادیویی شبیه است. پروفسور وینسنت ماسکو (رئیس بخش پژوهشی ارتباطات و جامعه در دپارتمان جامعه شناسی دانشگاه کوئینز کانادا): روزنامه نگاری سایبر نوعی از روزنامه نگاری است که در آن محتوای آنلاین نشر و توزیع می شود. نیل نمت (روزنامه نگار و استاد ژورنالیسم دانشگاه پوردو آمریکا): روزنامه نگاری سایبر آینده محصولی کاملا جدا از نسخه چاپی است. پروفسور لارنس پینتاک (استاد ژورنالیسم دانشگاه میشیگان، گزارشگر سی بی اس، ای بی سی نیوز و نویسنده امریکن ژورنالیسم ریویو): روزنامه نگاری سایبر، استفاده از اینترنت به عنوان حاملی برای گزارشگری است. پروفسور پاول (رئیس انستیتو مطالعات رسانه های نوین و مسئول بخش تمرکز بر تاثیرات محیط رسانه های مدرن این انستیتو و استاد کالج روزنامه نگاری و ارتباطات جمعی دانشگاه مینه سوتا آمریکا): روزنامه نگاری سایبر نوع تازه ای از روزنامه نگاری است که در آن هر کس رسانه خود را دارد. پروفسور یحیی کمالی پور (رئیس دپارتمان ارتباطات و هنرهای خلاقه دانشگاه پوردو آمریکا و سردبیر ژورنال رسانه های جهانی): تلاقی رسانه های قدیم با کامپیوتر باعث به وجود آمدن روزنامه نگاری سایبر یا آنلاین ژورنالیسم شده است.