فرنوش امیرشاهی
روزنامهنگار
داستان تازهای شروع شده است. دوباره طرح و کاریکاتور، روزنامهای را در جایگاه متهم نشانده است.
از وقتی که پای طرح و کاریکاتور به مطبوعات ایران باز شد، روزهای خوش و ناخوش زیادی را از سر گذرانده است. به فراخور زمان و ماهیت دولتها، دورهای تشویق شده و زمانی مورد سرکوب قرار گرفته است.
کاریکاتور مطبوعاتی که جرقههای اولیه آن از دوره مشروطه زده شد، در حکومتهایی برخوردار از آزادی نسبی، رشد چشمگیری یافت و آثار ماندگاری خلق شد، اما هر چه موقعیت کارتون و طرح در رسانههای نوشتاری بیشتر تثبیت شد و لحن کارها انتقادیتر و غیر کلیشهای شد، حساسیت حکومتمردان نیز نسبت به آن افزایش پیدا کرد. پروندههای قضایی فراوانی از تذکر و توبیخ و توقیف و بازداشت در دادگاههای مطبوعاتی چند دهه ایران باقی مانده که اتهام آنها توهین و اقدام علیه امنیت ملی به واسطه انتشار یک کاریکاتور بوده است. اتهاماتی که به خاطر برداشتهای مختلف از طرحها و انگیزههای سیاسی، زمینه ساز پرونده سازیهای قضایی شده است.
با این حال هیچگاه به اندازه دو دهه اخیر جنجال سیاسی به خاطر درج کاریکاتورهای مطبوعاتی به پا نشده و کاریکاتور، بهانهای برای بهره برداریهای سیاسی و برخورد با گروههای منتقد قدرت نبوده است.
ماجرای کاریکاتور «هادی حیدری» در روزنامه شرق نیز از همین دیدگاه مورد بررسی است.
کاریکاتور «چشم بندان» این روزنامه نه تنها از سوی برخی از چهرهها و رسانههای اصولگرا توهین قلمداد شده و زمینه ساز توقیف روزنامه، زندانی شدن مدیر مسئول و احضارکاریکاتوریست را فراهم کرده، بلکه مخالفان طرح با شدت هر چه تمامتر به اعتراضات خود ادامه داده و سخنرانیها و مقالات تند و تیزی را در مذمت آن ارایه میدهند.
این کاریکاتور افرادی را نمایش میدهد که در یک صف ایستاده و برای هم چشم بند میبندند، اما اصولگرایان آن را توهین به اقدام رزمندگان ایران قلمداد کردهاند که در زمان جنگ برای یکدیگر سربند میبستند. هادی حیدری کارتونیست آن توضیح داده که هرگز قصد چنین توهینی نداشته است، اما جناح در قدرت همچنان بر روزنامه شرق میتازد و داستان ادامه دارد.
قصه روزنامه شرق اما، داستان جدیدی نیست. پیش از آن نشریات دیگری به خاطر انتشار یک کاریکاتور شرایط مشابه و حتی سخت تری را تجربه کردند. مجلههای فاراد، گردون و روزنامههای آزاد، زن، حیات نو و ایران و... تنها چند نمونه ازاین دست هستند.
مجله فاراد
ماجرای کاریکاتور مجله فاراد جزو نخستین مواردی بود که کاریکاتوریستی را روانه زندان و نشریهای را به توقیف کشاند. در ابتدای دهه ٧٠ همزمان با ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و وزارت سید محمد خاتمی در وزارت ارشاد، نشریه فاراد در یکی از صفحات خود طرحی از یک فوتبالیست منتشر کرد که سر و چهره او شبیه به آیت الله خمینی تعبیر شد. برخی منابع مدعی شدند سری شبیه آیت الله خمینی به تنه تصویر یک فوتبالیست مونتاژ شده است.
در بعضی خبرها هم عنوان شد این اقدام بدون اطلاع و خواست «حسن کریمزاده» کاریکاتوریست ١٩ ساله فاراد در محل چاپخانه (که چاپخانه کیهان بود) انجام شد. به هر حال این اتهام برای حسن کریمزاده و «ناصر عربها» مدیر مسئول مجله عواقب وخیمی داشت. معترضان خشمگین به دفتر نشریه حمله کردند و خسارت زیادی به اموال مجله و ساختمان وارد ساختند. در قم گروهی به خیابان آمده و خواستار مجازات فوری و حتی اعدام بانیان به گفته آنها «توهین به رهبر انقلاب» شدند و برخی از روحانیون نیز آن را یک توطئه فرهنگی عنوان کردند.
دادگاه نشریه فاراد، یکی از جنجالیترین دادگاهها بود. آنگونه که در کتاب «اسناد و پروندههای مطبوعاتی ایران - دهه ٧٠» و در شرح دادگاه آمده است، وکیل مدیرمسئول فاراد، در جلسه دادگاه انقلاب در ٢۵ شهریور ٧١ مسئولیت درج کاریکاتور رامتوجه موکلش نمیداند و تقصیر را به عهده کاریکاتوریست میاندازد: «موکل من صفحهای را که فاقد عکس بود، کنار گذاشته و مطالب آن را بازبینی نمود. چون مطالب صفحه ورزشی بود قرار میشود عکس یک فوتبالیست گذاشته شده و به چاپ برسد. در اینجا آقای کریمزاده خیانت کرده و سر عکس فوتبالیست را برداشته و طرحی از سر مبارک حضرت امام گذاشته است.»
با این دفاعیه، هیات منصفه، مدیر مسئول را مستحق تخفیف دانسته و حکم ۶ ماه زندان، ۵٠ ضربه شلاق و لغو امتیاز نشریه را صادر کرد. اما حکم کریمزاده بسیار سنگینتر بود. چرا که محکومیت یک سال حبس، ۵٠ هزار تومان جریمه نقدی و ۵٠ ضربه شلاق او، از سوی حجت الاسلام رییسی دادستان وقت انقلاب اسلامی تهران مورد اعتراض قرار گرفت و دیوان عالی کشور کریمزاده را به ١٠ سال حبس محکوم کرد. در نهایت حسن کریمزاده بعد از دو سال حبس آزاد شد و مجله فاراد دیگر منتشر نشد.
در حول و حوش همین ماجرا بود که محمد خاتمی در واکنش به این قبیل فشارها از وزارت ارشاد استعفا کرد و جای خود را به علی لاریجانی داد. خاتمی در استعفانامه خود، از «ظاهر بینان تنگ حوصله» که «حتی به قیمت تعطیل اندیشه و نفی آزادیهای مشروع و قانونی رونق فرهنگی را برنمی تابند» گلایه کرده و تاکید کرده بود که «شکستن همه مرزهای قانونی، شرعی، اخلاقی و عرفی در مقابله با مخالفان، فضایی ناسالم و آشفته پدید میآورد و موجب دلزدگی و عدم امنیت دانشمندان و هنرمندان میشود».
مجله گردون
طرح روی جلد شمارههای ١۵ و ١۶ مجله گردون به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی «عباس معروفی» سرآغاز و بهانه محاکمه نشریهای بود که در دادگاه تبرئه شد. در تابستان ۱۳۷۰ مجله گردون دو طرح از «پرویز کلانتری» چاپ کرد که اهانت به حجاب و مقدسات اسلامی تلقی شد. با انتشار این کارها، تعدادی از «بانوان مسلمان و خانواده شهدا» (روزنامه کیهان ٧٠/۵/٢٠) به دفتر مجله رفتند و با صدور بیانیهای به طرحها اعتراض کردند. به دنبال آن روزنامههای جناح مقابل و انجمنها و نهادهای مختلف مقالات و بیانیههای تند و تیزی منتشر کردند و با دامن زدن به اعتراضها، خواستار برخورد با مسئولان نشریه شدند. اینگونه بود که دادستانی انقلاب حکم به توقیف مجله تا زمان رسیدگی به اتهام وارده را داد.
اما در جلسه دادگاه اشارهای به طرحهای پرهیاهو نشد و در کیفر خواست ۶ مورد اتهامی همچون ضدیت با نظام جمهوری اسلامی، شایعه پراکنی، اهانت به مسئولان، روحانیت، دفاع مقدس و حزب الله و نیز ترویج افکار شاهنشاهی ارایه شد.
نشریه گردون دو بار دادگاهی شد و هر دو محکمه رای به برائت آن داد. با اینکه وزارت ارشاد وقت با صدور اطلاعیهای از برخوردهای صورت گرفته با مجله و «بزرگنمایی خبری و تحریکات ناسالم ژورنالیستی» انتقاد کرد، اما روزنامههای کیهان و جمهوری اسلامی و برخی از نشریات همفکر آنها تا زمان برپایی دادگاه دوم معترض حکم برائت بودند.
روزنامه زن
روزنامه زن به مدیر مسئولی «فائزه هاشمی» دختر اکبر هاشمی رفسنجانی و نماینده وقت مجلس، تنها هشت ماه روی کیوسک روزنامه فروشیها قرار گرفت. دادگاه انقلاب تهران در ١٧ مرداد ١٣٧٨ حکم به توقیف آن داد و شبانه جلوی انتشار این روزنامه در چاپخانه گرفته شد. فردای روز توقیف، معاونت مطبوعاتی ارشاد در بیانهای با دعوت دادگاه انقلاب به سعه صدر و رعایت حریم دادگاه مطبوعات تاکید کرد که تمامی جرایم مطبوعاتی باید در دادگاه مطبوعات و با حضور هیات منصفه مورد رسیدگی قرار گیرد.
علت توقیف روزنامه زن، چاپ مطلبی از «فرح دیبا» و همچنین انتشار کاریکاتوری با موضع انتقادی به نابرابری دیه بود. «داوود احمدی مونس» در صفحه آخر روزنامه زن طرحی را کشیده بود که در آن، فردی کلاه به سر دو اسلحه به سمت زن و مردی نشانه گرفته بود و مرد با خندهای موذیانه به زن اشاره میکرد و میگفت: «اینو بکش که دیهاش کمتر است».
دادگاه انتشار این کاریکاتور را به مسخره گرفتن یکی از اصول قضایی و فقهی اسلام و توهین به مقدسات اسلامی عنوان کرد. اما ماجرا به این حکم ختم نشد. وقتی فائزه هاشمی در مصاحبهای مطبوعاتی اعلام کرد موضوع کاریکاتور را خودش به کاریکاتوریست جوان سفارش داده است و از چاپ پیام فرح دیبا حمایت کرد، ماجرا وارد فاز تازهای شد.
آیت الله یزدی رییس وقت قوه قضاییه در خطبههای نماز جمعه به شدت بر فائزه هاشمی تاخت و به دنبال آن تجمعات و راهپیماییهای بسیاری علیه روزنامه زن و مدیر مسئول آن برپا شد. نمایندگان جناح راست در مجلس و روزنامههای طرفدار این جریان نیز وارد گود شدند و قضیه تا درخواست لغو نمایندگی فائزه هاشمی پیش رفت.
این بلوای سیاسی تا زمان طرح استیضاح «عطاءالله مهاجرانی» وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت ادامه پیدا کرد و سپس، به تدریج تحت تاثیر این موضوع به فراموشی سپرده شد.
روزنامه آزاد
سالهای ابتدایی پس از دوم خرداد٧۶ بود. روزنامهها از رونق بسیاری برخوردار بودند و تنوع نشریات و آزادیهای نسبی با روی کار آمدن دولت اصلاحات جان تازهای به فضای مطبوعات بخشیده بود. از آن سو گروههای راستگرا، مذهبی، نظامی و تندروهم تمام قد در مقابل اصلاح طلبان ایستاده بودند. چند روزی به انتخابات مجلس ششم باقی بود که اتفاق تازهای در حوزه کاریکاتور افتاد.
«نیک آهنگ کوثر» کاریکاتوریست روزنامه «آزاد» اواسط بهمن سال ١٣٧٨ بازداشت شد. اتهام او طراحی کاریکاتوری بود که نشان میداد تمساحی روزنامه نگاری را در میان دم خود له میکند ولی در همان حال برای او «اشک تمساح» میریزد. این کاریکاتور بعد از سخنرانی آیت الله محمدتقی مصباح یزدی در خطبههای نماز جمعه راجع به ارایه چمدانهای دلار به روزنامه نگاران روزنامههای اصلاح طلب چاپ شد. شباهت اسمی کاریکاتور به نام «استاد تمساح» با «آیت الله مصباح» طرفداران این روحانی و پدر معنوی راستگرایان تندرو را برانگیخت. حامیان، شاگردان و برخی از طلاب قم سه روز کفن پوش در مسجد اعظم این شهر تجمع کردند و خواستار برخورد با کاریکاتوریست بودند.
روزنامه آزاد به توصیه مقامات وقت وزارت ارشاد، چند روزی منتشر نشد و نیک آهنگ کوثر به حکم دادستانی تهران بازداشت شد. او با اینکه ۶روز در بازداشت بود، اما به گفته خودش تا زمان ترک ایران ٧ باراحضار و بازجویی شد و به کارتونهایی که تا سال ٧٨ کشیده بود، پاسخ میداد. بعدها پس از آنکه کوثر ایران را ترک کرد حکم غیابی ۴ ماه حبس برایش صادر شد.
روزنامه حیات نو
همه چیز با انتخاب یک طرح برای مصاحبه با غلامعباس توسلی راجع به سرمایه اجتماعی در صفحه اندیشه روزنامه حیات نو در دی ماه ٨١ آغاز شد. این روزنامه متعلق به «هادی خامنهای» . در کاریکاتور انتخابی حیات نو، پیرمردی دیده میشد که یک انگشت شست به نشانه اعمال فشار، بر سر او قرار گرفته بود.
موضوع کاریکاتور به مناقشه میان روزولت رییس جمهور وقت آمریکا با دستگاه قضایی این کشورمربوط بود. اما این طرح به مناقشهای بزرگ ترمیان مدیران روزنامه و جناح راست و مذهبی تبدیل شد، چرا که آنها چهره پیرمرد را بسیار شبیه به آیت الله خمینی یافتند و دست اندرکاران روزنامه را به توهین و اهانت به بنیانگذار جمهوری اسلامی متهم کردند. همین اتهام کافی بود که بلوایی به پا شود. بازار قم یک روز تعطیل شد. باز هم گروهی از طلاب به دعوت حوزه علمیه قم در این شهر و چند شهر دیگر تجمع کردند. انصار حزب الله به رهبری «حسین الله کرم» نیز بعد از نماز جمعه مقابل ساختمان روزنامه تجمع کردند و با شعارهای تند و تیز خواستار «شکستن قلمهای قلم به دستان مزدور» و برخورد قاطع با اهانت کنندگان شدند. اعضای مجلس خبرگان رهبری نیز با انتشار بیانیهای نسبت به انتشار کاریکاتور «ابراز انزجار» کردند.
نتیجه این جنجال توقیف روزنامه حیات نو و بازداشت سه عضو تحریریه و بازجویی از تعدادی دیگر بود؛ البته از میان بازداشتی ها دو نفر بلافاصله آزاد شدند و «علیرضا اشراقی» ۵٨ روز را به خاطر انتخاب این طرح در سلول انفرادی گذراند.
روزنامه ایران
هفته نامه ایران جمعه ویژه نامهای بود که به عنوان ضمیمه آخر هفته روزنامه ایران در دوران ریاست جمهوری محمود احمدینژاد منتشر میشد. این نشریه ٢٢ اردیبهشت سال ٨۵ کمیک استریپی از «مانا نیستانی» در صفحه کودک و نوجوان چاپ کرد که به یک سوءتعبیر قومیتی تبدیل شد و روزهای سختی را برای «مهرداد قاسم فر» و «مانا نیستانی» سردبیر و کاریکاتوریست ایران جمعه رقم زد. در این کمیک استریپ با تیتر «چه کنیم که سوسکها سوسکمان نکنند»، سوسکی با پسر بچهای راجع به راههای مقابله با هم نوعانش سخن ممی گوید. سوسک داستان همه جا فارسی صحبت میکرد اما در بخشی برای پاسخ به پسر از واژه ترکی «نه منه» استفاده شده بود. استفاده از این واژه در کنار چند جمله که: «... مشکل اینجاست که سوسک زبان آدم حالیش نمیشه. دستور زبان سوسکی هم آنقدر سخته که هشتاد درصد سوسک هام بلد نیستند و ترجیح میدن به زبانهای دیگه حرف بزنن. وقتی سوسکا زبون خودشونو نمیفهمن، شما چه جوری میخواین بفهمید؟»
به توهین به ایرانیان آذری زبان تعبیر شد. وسعت اعتراضها و تجمعات حکومت جمهوری اسلامی را غافلگیر کرد. دستگاه قضایی بلافاصله مهرداد قاسم فر و مانا نیستانی را بازداشت و حکم به توقیف موقت روزنامه ایران داد. اما فضا آرام نشد. با بالا گرفتن اعتراضها دربرخی از شهرها و دانشگاههای مختلف و به خشونت کشیده شدن تجمعات و همچنین به آتش کشیدن تعدادی از بانکها و شکستن شیشهها، دستگاه امنیتی- اطلاعاتی وارد عمل شد و پس از مدتی کنترل اوضاع را به دست گرفت.
روزنامه ایران بعد از پنج ماه با تغییر کادر مدیریت رفع توقیف شد و سردبیر و کاریکاتوریست ایران جمعه نیز بعد از ٩٠ روز به طور موقت آزاد شدند.
با اینکه ماجرای روزنامه ایران مناقشهای قومیتی بود و بهره برداری سیاسی در آن دخیل نبود، اما در دوره دوم ریاست جمهوری احمدینژاد، ورق برگشت و مهر ماه ٩١ یک کاریکاتور با موضوع حجاب باز هم در یکی از ضمیمههای روزنامه ایران- مجله خاتون- در کنار مطالبی که در همین رابطه چاپ شد، علی اکبر جوانفکر از یاران احمدینژاد را روانه زندان کرد.
داستان ادامه دارد
نمونههای ذکر شده تنها چند مورد از پروندههای جنجالی مطبوعاتی سالهای گذشته به دلیل چاپ طرح و کاریکاتور بوده است. به جز اینها روزنامهها و نشریات پرشمار دیگری به خاطر نوع نگاه طراح و کاریکاتوریست به مسایل روز تذکر داشته و تحت فشار قرار گرفتهاند. هر از چند گاهی موضوعی تبدیل به یک بحران سیاسی میشود و دستگاه قضایی تحت تاثیر فضای قالب و فشارهای موجود، حکم به توقیف نشریه و بازداشت میدهند، اما پس از آنکه دادگاهها در فضای آرامتر و به دور از اغتشاش تشکیل میشود، عملا موضوع مهمی برای صدور حکم وجود ندارد. این بار نیز قرعه فال به نام روزنامه شرق افتاده است.